برای کسی که ارزش نداره هیچ چیزی صرف نمیکنم .
حیف این پست .
جایی برای اینکه خودم باشم...
برای کسی که ارزش نداره هیچ چیزی صرف نمیکنم .
حیف این پست .
وقتی دل کوچولوی من
آرام میمیرد
خواب چشمهایت
اکسیر زندگیست
بخواب
آشنای من
خواب فراموشی و
ما اهل درد
بخوابیم و
از یاد ببریم
درد فاصله و
اندوه را ...
۱. تخلیه عقده ها . اگر از کمبود هر چیزی رنج میبرید ٬ کامنت بگذارید . کمبود محبت ٬ کمبود جنسی ٬ کمبود شخصیت و اعتماد بنفس خود را در کامنتدونی جبران کنید . یک سری واژه های مشخص ٬ فحشهای خواهر و مادر و چرندیات خیالات خود را در کامنتدونی بگذارید .
۲. پدرکشتگی . اگر از کسی دلخوری دارید یا اینکه طرف به اصطلاح به شما پا نداده با گذاشتن چند کامنت دل خود را خنک کنید . اینکه تو جیگر منی و من تو رو میشناسم و تو با من بودی و اینا . انقده خوبه . ملت فکر میکنن طرف حتما با شما سر و سری داشته . با این روش حتی میتونین عقده های مربوط به شماره ۱ را هم جبران کنید . یعنی با یک تیر دو نشان بزنید .
۳. نامربوط بنویسید . مثلا من راجع به مشکلات ایران مینویسم شما راجع به سوسکی نادر در جنگلهای ناشناخته آفریقا کامنت بگذارین . توجه هم جلب میکنید و ملت میگن عجب آدم خاصی . من راجع به گوز مینویسم شما راجع به شقیقه کامنت بدین . یا مثلا واسه طرف یه چشمک بذارین که تا دو ساعت تو کف باشه که جمله شما رو به پست خودش و اون چشمک رو به جمله شما ربط بده . اینجوری اوقات فراغت یک وبلاگنویس پر میشه .
۴. خودتون رو با طرف پسرخاله دخترخاله یا بالعکس فرض کنید . من و شما نداره . حالا شما اولین باره اومدی واسه من کامنت بذاری بهم بگو سلام خره چطوری ؟؟ صمیمیت که بد نیست !!!! اینجوری کلی فک و فامیل توی وبلاگستان پیدا میکنین .
تا عصبانیتر از این نشدم بهتره ننویسم .
دوستان عزیزی که منو میشناسند میدونن که قدم همه دوستان روی تخم چشممه . حتی خودم هم گاهی واسه احوالپرسی میرم و توی کامنتدونی طرف چاق سلامتی باهش میکنم . شاید نامربوط هم بنویسم . اما قصد آزار کسی رو ندارم . اعلام هم میکنم که قصد بستن کامنتدونیم رو ندارم . بنابر این از این به بعد کامنتهای نامناسب فقط ایگنور میشن .آقا یا خانم محترم چیزی به نام آدرس آی .پی . اختراع شده که برخلاف تصور شما به این راحتیها قابل پنهان کردن نیست . خواهش میکنم جای دیگه ای برای حل مشکلات خود پیدا کنید . مطب یک روانپزشک یکی از این جاهاست .
حق داریم واسه بچه های فلسطینی گریه کنیم و بچه های اسرائیلی رو به ... چپمون هم حساب نیاریم . آخه بچه های فلسطین توی تلویزیون ایران خیلی گریه میکنن . ما هم که بچه های اسرائیلی رو نمیبینیم . حق داریم کرور کرور موشک و پول و آدمهای اهل شهادت و اینا بفرستیم جاهای دیگه . خوب خودمون مشکلی نداریم آخه . حق داریم واسه انرژی هسته ای .... خودمون رو پاره کنیم . این همه پول باید یه جوری خرج بشه . این بچه هایی هم که سر چهارراهها میبینین واسه تفریح میان اسپند دود میکنن ها . حق داریم طرح ضربتی حجاب راه بندازیم دخترای مردم رو بندازیم توی مینی بوس ببریم ناکجا آباد . نیست که عامل فسادن اینا . نیست که فساد نیست ممکنه با بیرون اومدن دو لاخ مو ایجاد بشه .حق داریم خوب .
من واقعا از همین جا اعلام میکنم که ما ملت ناشکری هستیم . این همه خوبی و خوشی و اینا . تازه ما میریم بهشت ولی اون کافرای کشورای دیگه میرن به درک . ما چون خیلی وضعیتمون خوبه همه چیزمون روبراهه این کافرا این مستکبرا به ما حسودیشون میشه . وگرنه اینجا که خیلی خوبه . بهشته اصلا .حالا درسته من امشب دلم خیلی واسه نسل خودم و قبل و بعدش میسوزه ......
لازمه بگم که خیلی عصبانیم ؟
۱. قضاوت نمیکنم . تا زمانی که بدی و خوبی چیزی بهم ثابت نشه راجع بهش نظر نمیدم .
۲. عاشق یاد گرفتنم و کارم . از یاد گرفتن هر چیزی که باشه خسته نمیشم .
۳. همیشه دنبال چیزهای جدید و غیر تکراریم . شاید بخاطر همینه که تحمل یه زندگی معمولی رو ندارم . از تکرار بدم میاد. همیشه خدا همه چیز رو به دلخواه خودم عوض میکنم .
۴. آقا جان من اراده غذا نخوردن ندارم . هی میخورم میخورم خوب که تپل شدم یادم میفته باید لاغر بشم . باز دوباره روز از نو روزی از نو . اصلا خیلی هم لاغر بشم بازم تپلم . گارفیلد یادتونه ؟ اینا همه ماهیچه س ! آخه من چطوری از کیک و شیرینی و اینا بگذرم ؟ هوم ؟ خوب شکمو ام دیگه !
۵. اینم به شماره ۳ برمیگرده . از جلوی یک مغازه رد میشم . عاشق یک جفت کفش صورتی یا یک کیف خوشگل میشه. فرض کنیم که اونا رو بخرم . دو سه روز اول از بس ذوق دارم هی اونا رو استفاده میکنم ولی وای به روزی که یک هفته بگذره ! کفشهای نازنین و کیف میرن توی کمد و دیگه در نمیان . مگه یک سال دیگه که یادم بیفته واییی چقدر اینا قشنگ بودن ! البته این فقط در مورد اشیاء هست نه انسانها .
۶. پول تو کیف ٬ جیب و حساب بانکیم سنگینی میکنه . آی بدم میاد از این اخلاق . مامانم میگه یه جور خرج میکنی انگار میلیاردری ! همیشه یه جوری خرج میکنم که گاهی تو کیفم هیچی پول نمیمونه . تازه کم کم دارم یک کم یاد میگیرم که بابام جان پول علف خرس نیست !
۷. من رئیس و بالاتر و باکلاستر و پولدارتر و خوشگل تر و خوش تیپ تر و اینا سرم نمیشه . شاید باورتون نشه ولی من با رئیس دانشگاه هم مثل دوستام رفتار میکنم . نمیدونم چرا تو کتم نمیره که باید رفتارم فرق کنه ! البته سر این موضوع خیلی وقتها مشکل پیش اومده ولی ناراضی نیستم . شاید دلیل اینکه این همه دوست دارم همینه . که حتی با مدیر آموزشی محل کارم ٬ با رئیس دانشگاهی که کار میکنم ٬ با آدمهایی که فوق العاده از من پولدارترن دوست شدم همینه . ظاهرم یک شکله و راحتم . حتی اگه به مجلل ترین مهمونی هم دعوت بشم خودم رو اذیت نمیکنم . همینه که هست داداش !!
۸. گاهی وقتا انقدر بداخلاق میشم که خودم هم از خودم میترسم . این اتفاق بیشتر وقتی میفته که کسی که ازش انتظار نداشتم باهم برخورد بدی بکنه . با صد من عسل هم نمیشه منو خورد . در اینجور موارد بهتره گورمو گم کنم یه گوشه بشینم تا اوضاع روبراه بشه . توی این دوران هر کسی با من درافتاد ور افتاد . خیلی هم سعی کردم خودم رو عوض کنم ولی نمیشه .
۹. بدون اینکه به مذهب و مکتب خاصی اعتقاد داشته باشم به اخلاق و استانداردهای خودم پابندم . به وفاداری ٬ دروغ نگفتن ٬ خیانت نکردن و خیلی چیزهای دیگه . دوستانم به من اعتماد صد در صد دارن و امین همشون هستم . ادعا نمیکنم که در این مورد خیلی آدم خوب و خاصی هستم ولی کسانی که منو میشناسند میدونند که بهشون دروغ نمیگم ٬ بدیشونو نمیخوام و بهشون خیانت نیمکنم .
۱۰ . فوق العاده پرتوقعم . اگر فداکاری برای کسی انجام بدم و اون در همون شرایط این کار رو نکنه زندگی خودم رو میبرم زیر سوال . این مورد رو خیلی تلاش کردم که عوض کنم خودم رو . یعنی از چیزهاییه که ماههاست دارم روش کار میکنم . باید سطح توقعم رو از ملت بیارم پائین . طلب باباتو که نداری دختر !! دلیل نمیشه هر فداکاری تو انجام میدی منتظر جوابش باشی .
۱۱. به راحتی میبخشم . اصلا انگار نه انگار که طرف پشت سر من انقدر حرف زده و اذیتم کرده و دلم رو شکونده . کافیه یه ببخشید ساده بگه تا من همه اونها رو فراموش کنم . تنها موردی که محاله بتونم فراموش کنم خیانته .
۱۲. از نظر من هیچ چیزی غیرممکن نیست . همیشه هدفهای بالا داشتم و بهشون تا حدودی رسیدم . همیشه به دنبال زندگی بودم که از نظر همه خنده دار و دور از ذهنه . اما میدونم که هر چیزی ممکنه . فقط آدم باید بهش فکر کنه و رد نکنه .
۱۳. اگر در بدترین حالت دنیا باشم و از همه دنیا سیر باشم کافیه یه گربه ببینم . غش غش میخندم و دنبالش میدوم و قربون صدقش میرم . راه عبور به دنیای من از مسیریه پر از گربه های لوس و تپل و گل باقالی . ( الان که دارم مینویسم دلم غش رفت مخصوصا وقتی که خرخر میکنن ..... )
۱۴. معلم خوبیم . عاشق شاگردامم و صبر و تحملم اندازه نداره . شیطنتهاشونو درک میکنم و باهاشون همبازی میشم . میخواد بچه های کوچولوی ترم ۱ زبان باشن میخواد بچه های دانشگاه . به درست درس دادن و درست رفتار کردن باهاشون اعتقاد دارم . حتی اونهایی که ۴۰ سالشونه بنظرم مثل بچه های خودم میمونن ! همیشه احساس میکنم مادرشونم !
۱۵. حتما خودتون به این نتیجه رسیدین که من چقدر پرچونه تشریف دارم !!
فعلا همينا رو داشته باشين تا بقيه يادم بياد . حالا كه نوشتم ميبينم هنوز خيلي كوچيكم . خيلي ...
باید دیوانه شده باشم . امشب بعد از مدتها با پریسا صحبت کردم . خیلی وقت بود با هم گپ نزده بودیم . تو سر هم نزده بودیم و به هم انگیزه نداده بودیم . به هم گیر نداده بودیم و همدیگه رو دعوا نکرده بودیم . شاید اگر قرار باشه بمیرم بعد از معلم بودن بهترین خاطره م داشتن دوستان خوبی بوده . چرا دوستم دارن ؟ چرا انقدر هوامو دارن ؟ واسه خودمم عجیبه .
باید دیوانه شده باشم . جوونه ها دورم میپیچیدن و وجودم رو میگرفتن . جوونه های خوشرنگ و تازه . بعد که مردم یادم افتاد حتما جوونه ها بچه دوگالن . چرا انقدر دورم میپیچدن ؟ چرا مردم ؟ باید دیوانه شده باشم .
این آقای زیدان میخواد مسلمون باشه میخواد مسیحی باشه یا اصلا ملحد . واسه من فرقی نمیکنه . اما هر چیزی هم که بشنوه دلیل نمیشه با کله بزنه تو سینه طرف ! فحش خواهر و مادر شنیده ؟ بهش گفتن تروریست ؟ اصلا بدترین توهین دنیا رو بهش کردن . خوب اون هم جواب بده . نه من اصلا میخوام بدونم قهرمان از نظر کسانی که کارش رو توجیه میکنند یعنی چه ؟ اگر قهرمان نتونه خشمش رو کنترل کنه من باید بتونم ؟ اگر قهرمان نتونه جلوی کله مبارک رو نگیره که به تخت سینه طرف نخوره من باید بتونم ؟ من به طرف مقابلش کاری ندارم . خوب کار اون هم فوق العاده زشت بوده . اما اگه اینطور باشه که باید کار تمام آدمکشها و جنایتکارها رو هم توجیه کرد !
خوب اگه قراره آدم عصبانی بشه هر کاری میخواد بکنه و حق داشته باشه پس طفلک آدمکشها هم حق دارند خوب عصبانی میشن دیگه ! شانس آوردیم جناب زیدان شمشیری چاقویی چیزی پیشش نبود وگرنه .....
در ضمن محض رضای افراد بسیار متعصب عرض کنم که من خودم عاشق بازی زیدان هستم و همیشه دوست داشتم توپ دست اون بیفته . اما بازی یک نفر به اخلاقش ربطی نداره . بازی زیدان رو میپرستم ولی از نظر اخلاقی اصلا قبولش ندارم . بابا حداقل میزدی تو گوش طرف اینم کار بود تو کردی ؟؟
پیشاپیش منتظر کامنتهای پر از محبت شما هستم !!!!! ![]()
فکرشو بکنین که ما ایرانیها چقدر پستیم . واقعا پستیم هر کی هم بگه نه متعصبه . به خودمون اجازه میدیم به خصوصی ترین و شخصی ترین مسایل فامیل ٬ دوستان و خانواده خودمون وارد بشیم . منظورم پدر و مادرم نیست که خوب تا یه حدودی با طرز تفکرشون و جامعه ای که میبینن بهشون حق میدم .منظور من وقتیه که میبینم تا به یکی میگی با کسی دوست هستی بهت میگه سکسم داری ؟ یا یواشکی در گوش یکی دیگه میگه خوب معلومه اینا با همن !!! به چه حقی سرمونو توی تختخواب بقیه میکنیم ؟ به چه حقی به کوچکترین و جزئی ترین روابطش کار داریم و کاملا مشخصه که میخواهیم مارکی پیدا کنیم که به طرفمون بچسبونیم .
امروز دوگی نبود و من از کابوسهام ترسیدم . دلم بغل دوگی میخواد و مستی . مستی که یادم بره کجای دنیا دارم زندگی میکنم . نمیدونین چقدر دلم فراموشی میخواد . چقدر دلم میخواد حتی چند ساعت بیخیال این کشور و آدمهای کوچیکش بشم ....
به این اعتقاد دارم که زندگی آدمها تا مقدار زیادی دست خودشونه . با وجود بدبیاری های پشت سر همی که آوردم ولی هنوز به سرنوشت اعتقاد ندارم . به اینکه کاملا بی اختیار باشم اعتقاد ندارم و تلاش میکنم ٬ نه جون میکنم که به هدفهام برسم . وقتی تلاش دوگی رو میبینم دلم گرم میشه . وقتی میبینم با اینکه شرایط سختی رو پشت سر میذاره هنوز هم به من دلگرمی میده ٬ اینکه به فکر زندگی بهتره ٬ اینکه تلاش میکنه ٬ نه جون میکنه واسه یک هدف بزرگ من رو مطمئن میکنه که خودشه . که دوگی دوستیه که سالهاست دنبالشم . که با اینکه با شک دوستیمونو شروع کردم روز به روز بیشتر بهش اطمینان پیدا میکنم .
دوگی من باید بابت خیلی چیزها تلاش کنه هنوز .قضیه سربازی که احتمالا احتیاج به پشتوانه مالی خفنی داره یا گرو گذاشتن سندی ٬ کوفتی چیزی بزرگترین مشکله . تازه دوگی سرپرست یه خانواده هم هست و این باعث عذاب وجدان من میشه . میدونم که اگر لازم باشه دو سال رو صبر میکنم تا بیاد پیشم . با تلاش و انگیزه ای که ازش میبینم دو سال دیگه شرایط زندگیش خیلی بهتر میشه . همین الان هم با این تخصصش اگه قضیه سربازی نبود عالی بود ٬ اما نمیخوام بهش این حرف رو بزنم . نمیدونم . میترسم یه جورایی با این حرف گیرش بندازم توی شرایط بدی . کی میدونه ؟ شاید دو سال دیگه تغییر کنه ٬ خواسته هاش از زندگی تغییر کنه ٬ رویاهاش تغییر کنه ٬ با کسی آشنا بشه بهتر از من که بخواد موندگارش کنه و هزار تا چیز دیگه .
از طرفی وقتی به رابطه خودمون فکر میکنم ٬ به اینکه هر دو داریم تلاش میکنیم ٬ نه جون میکنیم که از دست افکار کوتاه در بریم ٬ به زندگی بهتر برسیم ٬ لحظه ها رو زندگی کنیم ٬ صداقت داشته باشیم حیفم میاد . وقتی به رابطه های مصنوعی دور و برم نگاه میکنم که یا بخاطر پول وقیافه طرف مقابله و یا موقعیت اجتماعی و رابطه خودمون رو میبینم که راحته مثل روح دوتائیمون حیفم میاد . از تموم شدن رابطه نمیترسم چون هر جای دنیا که دوگی باشه واقعا از ته دل واسش بهترین آرزوها رو دارم و همینکه بدونم جایی توی دنیا هست که راضیه واسم کافیه اما میترسم که دو سه سال دیگه یا حتی ده سال دیگه به این نتیجه برسیم که اشتباه کردیم . که باید بیشتر تلاش میکردیم .
کی میدونه چی اتفاقی میفته ؟ ما میتونیم کاری از پیش ببریم یا نه ؟ میتونیم به خودمون ثابت کنیم که دوستای خوبی واسه هم هستیم ؟ میتونیم به جدایی بگیم زرشک ؟؟ اگر تونستیم آیا انقدر استوار و قوی هستیم که پای این دوستی بمونیم ؟ با این عذاب وجدان خرکی چه کنم ؟ با فکر لحظه خداحافظی چه کنم ؟ با این همه فکرایی که توی سرم میپیچه چی ؟ میدونم که خیلی قوی هستیم ٬ میدونم که موفق میشیم ٬ میدونم که باید یه راهی باشه ٬ یه راهی که تا خوشبختی ادامه داشته باشه ٬ حتما یه راهی هست ٬ حتما ....
معجزه ای نیست اما
بگذار صدای کولی بپیچد
از شیشه بگذرد و
دختر همسایه را هم
عاشق کند
بگذار من
وقت عشقبازی بخندم
هنگام شادی بگریم و
وقت زندگی
اندوهناک
از کنار سایه ات بگذرم
بگذار کولی بخواند
سالها پیش انگار
تمام این صداها را شنیده ام
تو را دیده ام
از کنارت رفته ام
دستان ناتوان خدای خیلی بزرگ را گرفته ام
و لحظه ای که بین ما ماند را
با همین دستهای عاشق
نشانش داده ام
انگار خدا هم گریه کرده بود
بگذار کولی بخواند
من طوفانها را دیده ام
کولی را میفهمم
آوار خفته در لباس خنده را هم
به دفتر خاطراتم ضمیمه کرده ام
درد کولی را فهمیده ام من
بگذار بخواند
شاید چند روز دیگر
من باید میخندیدم
عروس شهر آدم کوچولوها میشدم
نفس دشت را فرو میبردم و
خدای بزرگ باران میساخت
که کسی اشکهایش را نبیند
من میدانم
که دستهایش لرزیده بود و
من ترکت میکنم
سرنوشت خط خورده ما هم
خیس خیس میشود
بگذار بخواند
من خسته نمیشوم
از خوبی از آغوشت
من گذرگاه بی عبور را
اندازه مهربانیت
فهمیده ام
خدا هم گریه کرده بود
پشت سر من آمده بود یواش
ایستاده بود و
خدائیش را به جشن جهنم
دعوت کرده بود
خدا هم گریه کرده بود
بگذار کولی بخواند
بگذاریم خدا هم بیاید
خلوتگاه خاموش ما را ببیند
بگذاریم خدای بزرگ هم گریه کند
دردش را من فهمیده ام
اندازه غصه من
بزرگ است
بزرگی درد بدی است
بگذار کولی بخواند ......
پ.ن . كلي شعر نوشتم و اين بلاگفا ! پيغام خطا داد . دود شد رفت . دوباره مينويسم . ببخشيد كه پينگ كردم فكر كردم مشكلي نيست و ثبت ميشه .
چرا ما واسه چیزایی که دوستشون داریم هیچوقت تلاش نمی کنیم ؟؟
باز هم میپرسین چرا دارم در میرم از این خراب شده ؟؟
خلاصه اینم زندگی ما توی وبلاگستانه . با خوندن شکست و تنهایی همدیگه ناراحت میشیم و با شادی هم شاد میشیم . عاشق شدن و ازدواج همدیگه رو میخونیم . گاهی بچه دار شدنمون . گاهی هم جدایی و طلاق رو . انگار سرنوشت هر کدوم ما برای دیگری مهمه . انگار سرنوشتامون به هم گره خورده .
واسه همینه که گاهی میشینم و کله دوگی بیچاره رو میخورم و از وبلاگستان تعریف میکنم . حیفم میاد دنیای قشنگی که اینجا دارم رو با اون قسمت نکنم . این زندگی مجازی رو با خودم به آغوش دوگی میبرم و با خودش قسمت میکنم . من وبلاگستان رو دوست دارم .
Where your love is, put your heart, guard these moments well,
Where your dreams are, put your hopes, you know they will not fail you,
When the sun rises in the morning, you will wake up and find her yawning,
When the wind blows strong and cold, she'll be with you until you grow old,
Where your love is, put your heart,
oh what would you do if your dreams came true?
I would build a lovely house with satin green shutters, it would be lovely,
The most lovely house in the world...
And I would sing a lovely song with you in my mind, and you in my eyes,
The most lovely song in the world...
I would write it down on the wall, just for you, just for you,
And I would hold you in my arms for the rest of my days.
When you're sad and feeling low, you're on your own with nowhere to go,
Make believe that she is gone, play your guitar and write a song for her,
Write down the words about how you cried when you woke up weeping,
'Cos you thought that she had died, and you heard her breathing,
Through your pain and you held her close and cried all over again,
Where your love is, put your heart,
oh what would you do if your dreams came true?
And inside my lovely house with satin green shutters, there would be children,
The most lovely children in the world...
And even when the skies are grey, we would be happy, for we have love,
The most lovely love in the world...
I would write it down on the wind, just for you, just for you,
And I would hold you in my arms for the rest of my days.
از اینجا بگیرینش .