تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

دلم تنگ
دلشوره یک عشق است و
شوق یک انتظار
لرزش دستها و
نامی که
بارها در خلوتم
با عشق
بخوانمش و
سیر هم نشوم

دلم تنگ عشق است و عشق
دور از دست و بازیگوش
خلوت دلم را
به خنجر ترس و احتیاط
می خراشد

هراسی از شکست نیست اما
ماندنی نیستم و
عشق
دور از دست
دور از دست .....

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 1:38  توسط کتی  | 


 

موسیقی یعنی صدای نفسهای تو در گوش خسته من
و لحظه ای که مرا به تو پیوند میزند
خود زندگیست
هی! نگاه کن
من دیگر نمی ترسم
خدا همین بغل
کنار گوش ما نشست
به دستهای ما نگریست
لحظه های پرتپشمان را به تنهاییش هدیه داد
و دیگر تنها نیست

نگاه کن
تو تنها رشته پیوند من با زمینی
و من اصلا نمی ترسم.....

+ تاريخ جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 16:51  توسط کتی  | 


 

از پيشم برو
كنارم نمان
من فقط يك لاك پشتم
يك لاك پشت كوچك بي آزار

وقتي تو هستي
سر از لاك بيرون مي آورم
به خورشيد لبخند ميزنم
از فكر خوشبختي با تو بودن سرشار مي شوم
و توي دلم به تمام لاك هاي دنيا نفرين پردرد مي فرستم

چيزي كه تو از من مي بيني
فقط يك لاك ساده ست
مثل لاك بقيه لاك پشت هاي دنيا

وقتي تو نيستي
دوباره همان نرم تن ترسو مي شوم
به لاكم سلام مي كنم
خودم را به دست سياهي ها مي سپارم
و فكر مي كنم
كاش لاكم كمي قشنگ تر بود
تا تو كمي بيش تر اينجا مي ماندي

از پيشم برو
من مغرورم
به اندازه تمام غرورهاي دنيا لاك دارم

تو كه ميروي
از وحشت بي تو و حضور گرمت مي لرزم
اما
اين لاك
اين لاك

نميداني كه اين لاك نميگذارد
تمام حرفم را به تو بگويم

از كنارم برو
من
فقط
يك
لاك پشت
تنهاي
مغرورم
.
.
.

+ تاريخ پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:44  توسط کتی  |