انگار کسی صدایم کرد . پرده را زدم کنار و ماه را دیدم در آسمان با لبخند مرموزش که نگاهم میکرد . یادم از سالهای پیش افتاد و تمرین گروه کر و این آواز که تنظیمش کرده بودیم کرال .
وقتی این حس را دارم اتفاقی میفتد همیشه ! اتفاقی خوب . به فال نیک می گیرم . شاید حالا دوستی به من فکر میکند . شاید آوازها و ترانه های گذشته از راه دور به من میرسند باز . عجب زیباست این ماه و این نگاه پر از رازش به من .
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی
+ تاريخ دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 23:58  توسط کتی
