نميدانم
با كه حرف ميزنم
دنيايي كه
براي خودم
ساخته بودم
ديگر نيست
نه نيست
حس ميكنم
براي همه چيز
دير است
و هي
با انگشتهايم
بازي ميكنم
دستانت
دستانم را
صدا زدند و
تو
هيچوقت
نشنيدي
امروز خسته شدم . امروز براي اولين بار در تاريخ ۷ ساله تدريسم كسي رو از كلاس بيرون كردم . سابقه نداشت . دخترك خسته ام كرده بود . تمام راهها رو امتحان كردم . گاهي بهش مسئوليت دادم . گاهي ايگنورش ! كردم . از مسئول موسسه خواستم كه باهش صحبت كنه . تمام روشهاي توي كتابا كه تموم شد به روش قلبم عمل كردم .باهش دوست شدم . فايده نداشت . امروز وقتي داشت جيغ جيغ ميكرد و بعد از نيم ساعت كلنجار رفتن با خودم بهش گفتم بره بيرون . نيم ساعت به خودم گفتم نكنه پشيمون بشي ؟ اما ديگه فايده اي نداشت . كنترل كلاس داشت از دستم در ميرفت. ۱۸ جلسه تحمل كردم و در نهايت به اين نتيجه رسيدم . يادم افتاد از خودم و شيطنتهاي خودم و نفهميدن معلمها . وقتي رفت انگار خودم بودم كه ۱۶ سالم شده بود و با اون مانتو شلوار و شيطنت توي چشمها از كلاس ميرفتم بيرون . از خودم براي يك دقيقه تمام متنفر بودم و لعنت فرستادم به كتابهايي كه خوندم .وقتي نتونم دخترك رو درك كنم وقتي نتونم باهش ارتباط برقرار كنم و به كلاسم علاقمندش كنم ديگه اسمم معلم نيست كه ! اون كتابها هم به هيچ دردي نميخورن . اما منكه تمام راهها رو امتحان كرده بودم ! اشتباه از اين سيستم آموزشي هم هست كه ما معلم ها فكر ميكنيم خدا هستيم و هيچ كسي نبايد حتي ذره اي برخلاف ما حرف بزنه . اما منكه خيلي تحمل كرده بودم ! خداي من هميشه دوستشون داشتم و دوستم داشتن . لعنت به تمام كتابهاي روش تدريس كه شبها تا صبح مطالعه كردم ! حتي تونسته بودم پسرهاي شر رو رام كنم . اما اين طفلك شر معصوم ...
امروز يكي از دوستان روشنفكر !! ميگفت كه كار مسلمونا در مورد اون كاريكاتورها درست بوده . گفتم يعني حق داشتن كه اين كارها رو بكنن و همه جا رو به هم بريزن ؟گفت خوب آره به پيامبر توهين شده بوده و حتي اگه همه اونا رو هم ميكشتن كار خوبي بوده . چي ميشد گفت ؟ فقط گفتم : ميتونم حدس بزنم چرا اون كاريكاتور بمب رو واسه پيامبر كشيدن !!!
تنها توي شلم شورباي امروز جاي شكر پيانو خاليه و استاد نازي كه اجازه داده يك والس شوپن رو كار كنم . از حالا فكر لحظه هايي هستم كه درگير كلاويه ها ميشم و اين خوبه . خيلي خوب . مثل دوستي كه تعجب نميكنه از سيگار كشيدنت و قهوه اي كه كار مامانه و سردردت رو خوب ميكنه و مشروبي كه قولش رو بهم دادن !!
پ. ن. سعي ميكنم غر نزنم از اين روزها و جرياناتش . سعي ميكنم نگاه نكنم كه چه خبره . ولنتاين عزيز خوب نوشته !
پ.ن.۲. مثل اینکه بالاخره درست شد این سیستم نظرگذاری بلاگفا ! باز هم عذرخواهی میکنم از دوستانی که سعی کردن نظر بذارن ولی نشده . و از دوستانی که خبر دادن که مشکل داره مثل کدوم راه گل گلاب !
+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 0:36  توسط کتی
|