تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


سال عجیبی بود ! از هر سال عجیب تر . اولش پر حادثه شروع شد و البته خیلی هم جالب نبود . از نظر کاری واسه من عالی بود . دو تا کار خوب پیدا کردم که یکیش تدریس تو دانشگاه بود و یکی هم کار توی شرکت . کار شرکت رو بیشتر دوست داشتم چون واقعا همون چیزی بود که میخواستم . از نظر درآمد نه ولی خوب کلی چیزی یاد گرفتم و محیط کار فوق العاده خوبی هم داشتم.
همین که دختر توی محیط کارم نبود که حسادت ها شروع بشه خیلی خوب بود !!! چون اخلاقم با پسرها جورتره خیلی خوب با بچه های شرکت ارتباط برقرار کردم . دانشگاه هم بد نبود خوب تجربه جالبیه با پسر دخترهایی که شاید سه یا چهار سال از خودت کوچکترند و شیطنتهاشونو درک میکنی !!
امسال همش دنبال یادگیری بودم و خوب کلی چیزی یاد گرفتم . چه در زمینه رشته خودم که کامپیوتر باشه چه در زمینه های دیگه . امتحان Toefl رو خيلي خوب دادم و 610 گرفتم كه خوب بدك نبود البته بدون خوندن !! حالا هم ميخوام IELTS  شركت كنم كه بايد خدا بخير كنه چون هيچي كار نكردم !!

با آدمهاي زيادي آشنا شدم  كه واسم جالب بودند . اونهايي كه خوب بودند حالا بهترين دوستانم هستند و اونهايي كه بد بودند كه تعدادشون خيلي كمه هم باعث خير شدند بقول معروف ! اگر با آدمي آشنا بشي كه خودخواه و بي عاطفه س اونوقت ميتوني قدر موجودي مثل " دوگال " رو بدوني و بفهمي كه چقدر مهربون و انسانه !
اين داستان دوگال هم اينه كه اين آقا دوگال ما خيلي خيلي خوب و مهربونه . يك روز وقتي داشتم توي سايتها ميچرخيدم چشمم افتاد به سايت يك كارتون كه تازه اومده و اسمش دوگاله ! دوگال يك موجود دوست داشتني و بامزه س و اسمشم خيلي قشنگه . از همون لحظه اسم اين آقاي مهربون شد دوگال ! تازه من يك صدا هم واسش اختراع كردم بنام "دوگ دوگ " ! هر وقت ناراحت باشم به دوگال جونم ميگم واسم دوگ دوگ كنه تا دلم نگيره !! خنده داره نه ؟؟ شايد خنده دار باشه ولي اين دوگال خيلي خوب من رو درك ميكنه و اين واسم كلي ارزش داره . تازه ميتونم هي اينجا ازش نام ببرم بدون اينكه شناخته بشه !!
رويهمرفته بنظرم سال خوبي بود . سخت و پر از حادثه و پستي بلندي ولي قشنگ و خوب . پر از تجربه و حس بزرگ شدن . من امسال خيلي بزرگ شدم و از اين بابت خيلي خوشحالم .
نميخوام به سال بعد فكر كنم . نميخوام به جدايي از دوستان و خانواده فكر كنم . نميخوام به جدايي از دوگال فكر كنم كه مثل خوره روحم رو ميخوره . نميخوام آرزو كنم چون به اين نتيجه رسيدم هر چيزي كه اتفاق افتاده بايد اتفاق ميفتاده تا من به نتايجي برسم . شايد روزي جايي ديگه از دنيا باز هم به دوگال برسم و شايد اون موقع خيلي بهتر باشه . نميدونم . فكر نميكنم . آرزوي خاصي هم براي خودم ندارم . فقط اينكه كشورم آزاد شه و زندانيهايي كه بخاطر عقايدشون در بند هستند . فقط همين . بقيه هر چه پيش آيد خوش آيد !

+ تاريخ جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 22:31  توسط کتی  |