تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


چرا شک میکنی ؟
من که رنگ رنگین کمان دوستیم
با دستهای تو سبز و
با خنده تو آبیم
با اشکت میگریم و
با هق هقت بیدار میشوم
چرا شک میکنی ؟

فردا که میروم
فردا که نیستم
فردا که باران رفته ست
رنگین کمان هم
فردا که تو
پی زندگی و من
پی زنده بودنم
فردا که فاصله
خدای خوابهاست٬
به خدای رنگهای خوب
چرا شک میکنی ؟

دلم گرفته بود و
دست تو
آغاز رنگین کمان دوستی
به معجزه آغوش بی گلایه و دروغ
چرا شک میکنیم ؟

بهار ۸۵
با یک دنیا نگرانی
و یک عالم کار
و خدا تا بیحوصلگی از نوع بهاریش !

+ تاريخ سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 22:17  توسط کتی  |