تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


وقتی برمیگشتم خونه دختری رو دیدم که کنار خیابون منتظر ایستاده بود . شال صورتی رنگی سرش بود و مانتوی فوق العاده تنگ و کوتاهی هم پوشیده بود . آرایشش و رنگ موهاش هم خیلی توی چشم میومد . اعتراف میکنم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که حتما فاحشه س ! کلی توی ذهنم داشتم فکر میکردم آره دیگه وگرنه روز تعطیل با این سرو وضع٬ کنار خیابون ٬ سوار تاکسی نشدن  ... نمیدونم چرا همچین چیزی توی ذهنم اومد در حالیکه حالا که فکر میکنم کلی از خودم خجالت میکشم ! خدای من چه چیزی باعث شد همچین فکری بیاد توی کله پوک من ؟؟  شاید با دوستانش قرار داشته ٬ شاید سوار تاکسی نمیشده چون منتظر کسی بوده ٬ شاید از مهمونی برمیگشته و میخواسته خرید کنه ٬ شاید اصلا فاحشه بود ولی به من چه ؟؟؟؟؟
 یک آن متوجه شدم که با کسایی که مرتب برای این دختر ترمز میزدند و متلک میگفتند فرقی ندارم . شاید اگر من هم پسر بودم با این نتیجه ای که گرفته بودم برای دخترک نیش ترمزی میومدم.

چی باعث میشه ما انقدر همدیگه رو تو کفه ترازو بذاریم ؟ نمیدونم توی این خراب شده اینطوریه یا همه جای دنیا همینه ؟ چرا اگر کسی متفاوت با ما فکر کنه لباس بپوشه یا رفتار کنه حتمن باید بد باشه ؟؟ چرا من باید سریع مارک فاحشه بودن به کسی بزنم و آیا واقعا فاحشه بودن انقدر وحشتناکه ؟؟؟

این روزها همش درگیر این موضوع شدم . به کی میگیم خوب ؟ به کی بد ؟ اصلا خوب و بد رو کی تعریف میکنه ؟  شاید از دید مادر خودم یک فاحشه تمام عیار باشم چون عقایدم با تفکرات اون متفاوته ٬ چون داشتن سکس رو بد نمیدونم .

محض رضای خدا چرا همدیگه رو همینجوری که هستیم قبول نمیکنیم ؟ چرا مدام فکر این هستیم که یکی خوبه یا بد در صورتیکه میدونیم یکی دیگه هم داره در همون لحظه ما رو تو کفه ترازو میذاره ؟ چرا بخاطر خدا سرمون رو توی زندگی خودمون نمیکنیم و سر و سامونش نمیدیم ؟ چرا من باید امروز انقدر احمقانه توی فکر و دلم یک نفر رو به راحتی متهم به چیزی کنم که شاید خیلی هم بد نباشه ٬ شاید زائیده شرایط احمقانه این سرزمین باشه ؟؟؟

پ.ن. حالا دنبال کلمه "سکس " میگردی میای اینجا اوکی ! اما سکس با خاله نانازم ! رو میخوای چیکار آخه ؟؟؟؟!!!!

+ تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 1:46  توسط کتی  |