تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


مای خوشبخت ما
حالا من کوچولویی شده ست
که حتی توی کوچه ها هم
انگشتهایش را - دوستان کوچکت را -
به هم می فشارد
تا اشکهایش را
آدم بزرگها نبینند

من کوچولوی تو
حالا
تنهای تنها
خاطره های خوب را
قاب میکند و
میزند به دیوار دلش

کاش کسی می فهمید....
+ تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 15:54  توسط کتی  |