کار خاصی نمیکنم و خبر خاصی نیست . درگیر کارم یا با دوگال هستم و یا دوستان . اخبار دیوانه کننده ایران رو پیگیری میکنم و میترسم . مدارکم رو جمع و جور میکنم واسه رفتن . هر وقت هم که خسته بشم بغل دوگال بهترین جاست . تا هست خوبه و نباشه هم که خاطره س دیگه .
همینطور زندگی میگذره و ما بزرگ میشیم و هر چی بزرگتر میشیم هدفهامون کوچکتر و بی ارزشتر میشه . فعلا انگار نباید حرفی زد و فقط باید نگاه کرد . مثل آدمهایی که خوابند . یکی از این روزها باید یک کاری بکنم . یکی از این روزها باید با جریانی که منو داره غرق میکنه مبارزه کنم . امیدوارم دیر نشه .امیدوارم غرق نشم .
همینطور زندگی میگذره و ما بزرگ میشیم و هر چی بزرگتر میشیم هدفهامون کوچکتر و بی ارزشتر میشه . فعلا انگار نباید حرفی زد و فقط باید نگاه کرد . مثل آدمهایی که خوابند . یکی از این روزها باید یک کاری بکنم . یکی از این روزها باید با جریانی که منو داره غرق میکنه مبارزه کنم . امیدوارم دیر نشه .امیدوارم غرق نشم .
راستی آلبوم "ماه" یا "Luna " از "الساندرو سافینا " رو سعی کنید حتما گوش بدین . من و دوگال که خوردیم این آلبوم رو از بس گوش دادیم ! شما هم امتحان کنید . یه جورایی منو یاد بوچلی میندازه و آهنگهایی که یک زمان تمرین میکردم .
+ تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 11:30  توسط کتی
|