تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...



امروز از اون روزها بود . یک آدم نامردی رد من و دوگی جونمو زده بوده . حتی از جیک و پیک زندگی ما خبر داشته .قضیه خونه دوگی و تولد و اینا رو میدونسته . خلاصه اینها رو به مامان راپورت میده . مامان هم خشمگین به من زنگ میزنه .بماند که تمام این مدت مامانه من رو میپائیده و طرف هم زرتی زنگ میزده که تو از دخترت خبر نداری و نمیدونی کجاست و ...

حتما میتونین تصور کنین من چه حالی شدم . همش به دوگی میگفتم دوگی تو رو خدا بگو خوابه . بگو کابوسه . نمیدونین به من و دوگی چی گذشت . اونوقت حدس بزنین چی شد ؟ دوگی جون مرد و مردونه پاشد اومد با مامانم صحبت کرد . الان نا ندارم بنویسم که چقدر بهش افتخار میکنم !  خیلی هم بد نشد . روابط ما کلی محدود شد .یا تلفنی یا اینکه دوگی بیاد خونه ما ( مسلمن وقتی که مامانم هست ! ) یا چت  کردن . مامان به دوگی جونم گفت تو خیلی باهوشی !! دوگی هم راجع به نقشه ها و آیندمون حرف زد . قربونش بشم نمیدونین چقدر احساس آرامش کردم وقتی دیدم انقدر شجاع و مهربونه .

دردسرتون ندم . از قدیم گفتن عدو شود سبب خیر . کمترین چیزی که اتفاق افتاد این بود که به من ثابت شد دوگی دوستم داره . انگاری از خواب شک بیدار شدم . تازه دیگه کابوس مامان اینا هم ندارم .

به مقادیر متنابعی دعا و انرژی مثبت نیازمندم . برادران و خواهران دریغ نفرمائید . ضمنا از قدیم باز هم میفرمایند چاه کن همیشه ته چاهه ! خبر نداره جاسوس مربوطه که چه آشی با دوگی واسش پختیم . روش یک وجب روغن . من بودم یک معذرت خواهی ساده میکردم قضیه تموم شه بره ولی دریغ که طرف خیلی از این حرفها احمقتره که نمیدونه یک رابطه درست و حسابی رو به این آسونیا نمیشه بهم زد . حتی دم خونه ما پلیس فرستاده بود .امان از روزی که آدمها پست میشن . امان از نامردی و نامردمی . امان .........

+ تاريخ دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 2:52  توسط کتی  |