یه نگاهی به دور و برت بنداز . همه دارن واسه خودشون زندگی میکنن . تموم شد ؟ به فلانشون که تموم شد . این نشد یکی بهتر. چرا با هیچکی خو نمیگیری ؟ با همه کسایی که دنبالتن ؟ که همه میگن شاید ... ؟ چرا همه چیز به طرز فجیعی تهوع آور شده. راستی چرا انقدر تهوع ؟؟ میدونم خوب میشی میدونم زمان میگذره .اما چرا انقدر بیدریغ مایه میذاری که واسه همه بشی یه چیز بی ارزش؟ چرا از خودت از حق زندگیت از همه چیز میگذری؟
بلند شو دیگه. یک کم به خودت بیا . یک کم بزرگ شو . احساسات مسخره ت رو که همه بهش میخندن بنداز دور . دیگه دورانش گذشته . دیگه دوست داشتنی نیست . توی افسانه ها و رویاها و کتابهای بچگیت دنبال چی میگردی؟
چند بار میخوای توی آینه نگاه کنی و دنبال اون لبخند از سررضایت و رهایی و شیطنت بگردی؟ چند بار میخوای بشمری از وقتی تموم شد چند تا چروک افتاد جای گود خنده هات ؟ چرا تمومش نمیکنی ؟ منتظر چی هستی ؟ منتظری که کسی که انقدر راحت با تو خداحافظی کرد چون یهو یادش افتاده بود فقط واسش یه دوست مسخره بودی برگرده؟ که چی بشه؟ که بشه آینه دق روزهایی که گریه کردی ؟
چند روز میخوای روزهای جدایی رو بشماری هان ؟ بس کن . بس کن . بس کن .
پ.ن. بلاگرولینگ رسمن به فاک فنا رفت . خدا بیامرزدش خیلی حال میداد. نه به اونکه هیچکی پینگ نمیشد نه اینکه هم با هم پینگ شدن . اما خوبیش این شد که عقده م برطرف شد آخه خیلیا تصمیم داشتن ننویسن اما من لینکشونو برنداشته بودم . به امید اینکه یه روزی اون ستارهه بیاد کنار اسم وبلاگشون . امیدشم خوبه ....