خودت نیستی ٬ صداتم نیست ٬ گرمی دستات هم نیست . هر چی مونده بغضه فرو خورده منه و شب نخوابیدن هام . کاشکی بد بودی یا وقتی ادای آدم بدا رو در میاوردی باورم میشد بدی .
فکر میکنی بیخبرم ازت ؟ فکر میکنی نمیدونم سیگار میخوری ؟؟؟ !!! نمیدونم تو هم غصه داری تو هم مستی تنها راه فرارته ؟ فکر میکنی نمیدونم که موجودی که لحظه لحظه با من بود و نفس میکشید حالا داره تنهای تنها میمونه ؟؟؟
باورت نمیشه اما اینجوری خوشبختم نمیکنی . اینجوری فقط یه بغضی توی گلوی من میذاری .
داری اشتباه میکنی . اشتباه میکنی . اشتباه میکنی . اشتباه میکنی .....
+ تاريخ سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 12:34  توسط کتی
|