تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


سروناز گلم

یک سال پیش این موقع به من گفتی که مریضی. خیلی هم بد . مشکوک به سرطان بودیم .یادم نمیره چقدر گریه کردم. چقدر غصه خوردم .تو اون سر دنیا و من این سر دنیا . چقدر دلم میخواست پیشت بودم . امروز تو به من زنگ زدی . دقیقا یک سال از اون ماجرا گذشته . امروز تو برای من گریه میکردی . تعجب کرده بودی که چرا اینطور شدم چرا انقدر توی این یک سال ضعیف شدم . امروز رو فراموش نمیکنم که دوتائیمون پشت خط گریه میکردیم و تو قسمم میدادی که مواظب خودم باشم و لعن و نفرین به دنیا و زمین و زمون .

چقدر دلمون میخواست کنار هم بودیم و یک گپ توپ میزدیم عین اون روزا . چقدر اونجا تو برای امروز من نگرانی رو نمیدونم . کاش تو اینجا بودی کاش اینجا بودی کاش اینجا بودی من به منطق قشنگت به لبخند گرمت به حمایتت احتیاج دارم.

درسته فرزانه هست درسته خوبه درسته حرف نداره اما دلم برات خیلی تنگه . کاشکی این فاصله ها امروز نبود . کاشکی من مجبور نبودم جای خالیتو با این بغض پر کنم . نگرانم نباش . من بخاطر تو سعی میکنم زود خوب شم . بخاطر تو سعی میکنم قوی باشم . میدونی خیلی ضعیف شدم . میدونی این شهر لعنتی داره خفم میکنه داره دیوونم میکنه . میدونی توی شهری هستم که هیچ کسی رو ندارم . حتی خانواده هم فقط اسم خانواده رو دارن و میدونی که تمام این مشکلات بخاطر اون بود و .....

بخاطر اشک تو هم که شده ٬ بخاطر هق هق تو هم که شده ٬ بخاطر نگرانی و یک ساعت حرف زدنت از راه دور هم که شده سعی میکنم ٬ سعی میکنم ٬ سعی میکنم .

+ تاريخ چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 13:2  توسط کتی