برگشتم ایران. اگر از خودم نمینویسم دلیلش اینه که خیلی خیلی سرم شلوغه. همین الان که مینویسم از خستگی دارم میمیرم.
فقط اومدم که بگم یک جورای عجیبی خوبم. در تلاش برای یادگیری و پیشرفت و عوض کردن خودم. تلخیها رو ذره ذره میچشم به امید روزی که روشنی از راه برسه.
تا میتونین برام انرژی مثبت بفرستین. برای خودم و قلب کوچولو و نازکم.
+ تاريخ دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:10  توسط کتی
|