دوم: انقدر فکر میکنم که بارها شده کسی با من حرف میزده و فقط تائید میکردم. بعد چند دقیقه متوجه میشم که هیچی از حرفهاش نفهمیدم. کسی میدونه این بیماریه یا نه ؟؟ گفتم اگر بیماریه که در جریان باشم.
سوم: بی محلی کردن٬ فراموش کردن٬ بین زمین و آسمون و بلاتکلیف گذاشتن٬ خودخواه بودن و بی اعتنایی کردن هدیه هستن به طرف مقابل. تا بدونه که طرفش براش با ارزشه٬ تا بترسه که شاید از دست بره و یک کمکی واسه حفظ رابطه تلاش کنه. من هیچوقت این هدیه رو به طرف مقابلم ندادم.
چهارم: ....... به قول کاپیتان هادوک : لعنت بر شیطون
پنجم: در راستای شماره قبل - از موقعی که بهش "نه" گفتم همه جا رو پر کرده که من خرابم و مشکل دارم . فکر میکرد چون موقعیتش از نظر بقیه خوبه من هم باید تا بهم پیشنهاد ازدواج داد بگم بعععععععععله. تازه خودش هم انقدر مرد نبود خواهرشو فرستاده بود. سالها هم بود ندیده بودمش فقط میدونستم که از همکلاسهای قدیمیمه و دورادور هوامو داشته. زل زل توی چشمهای خانومه نگاه کردم و گفتم نع ! احساس کرده من خیلی بیشعورم که همچین گوهری! ( هر جور دوست دارین بخونین :ی ) رو از دست دادم چون چند روز بعد خواهرش اومده بود ببینه نظرم عوض شده یا نه !! من هم مجددا توی چشمهاش نگاه کردم و گفتم نعععععع ! این روش ازدواج منو کشته واقعا. و این احساس بعضی آقایون. واه واه . پیف پیف.
ششم : خیلی حرف زدم نه ؟ قول میدم همشو نخوندین. نه؟ خوندین؟ اگه راست میگین جواب بدین. اول:
دوم:
سوم:
...
چی ؟ خیلی پررو ام؟ حرف نزنم؟ باشه... آخه ... آخه سرم درد میکنه. آخه دلم گرفته. آخه من هی میخوام قوی باشم. هی دلم میگیره. خیلی قوی هستم. خیلی قوی هستم..... مرسی که تحمل کردین .