تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...



امروز این ایمیل رو گرفتم. خیلی طول کشید که از پینگلیش فارسیش کردم. همشو ننوشتم چون واقعا سرم داره گیج میره. واقعا گیجم. اینجا گذاشتمش چون فرستنده ایمیل ازم خواسته و بود و در ضمن خودم هم دلم میخواست اینو نشون همه بدم. شاید شما بتونین کمکی کنین. من خیلی خسته ام ....

 

سلام. کتی خواهش میکنم این نامه رو تا آخر بخونش. خواهش میکنم نصفه نذارش. میدونم که وقتی تا آخر بخونیش خیلی سعی میکنی من رو پیدا کنی یا ببینی کی هستم و باهام حرف بزنی. اما ازت خواهش میکنم این تلاش رو نکن. این نامه فقط برای اینه که ازت حلالیت بطلبم. برای اینه که منو ببخشی. ازت خواهش میکنم. شاید بعد از اینکه کارهایی که کردم رو بخونی نتونی این کار رو بکنی میدونم که اینطوره اما باز هم کافیه. چون سبک میشم. چون درد و بیماری دارم که میدونم بخاطر اذیت و آزارهای منه به تو. آزارهایی که تو ازشون کاملا بیخبر بودی. شاید هم میفهمیدی که یکی اذیتت میکنه. اما نمیدونستی که اون کیه. کتی منو ببخش تو خیلی پاک و بیگناه بودی اگر کسی با خود من این کارها رو میکرد حتما انتقام میگرفتم.حتما اذیتش میکردم. اما باور کن من نمیتونستم. دست خودم نبود. اذیتها دست خودم نبود. ازت بدم میومد ازت متنفر بودم. الان دیگه نه. الان دلم به حالت میسوزه. شاید تقصیر منه که تو اینجوری شدی. شاید تقصیر منه که اذیتت کردم. دلم به حالت میسوزه خدا منو ببخشه. خدا منو ببخشه اما دست خودم نبود.

من تو رو خیلی وقته که میشناسم. سالهای زیادی از وقتی که دبیرستان بودی. خواهش میکنم تلاش نکن من رو پیدا کنی چون هیچوقت دوست نداشتم من رو در این بیماری ببینی. دوست داشتم یک روزی میفهمیدی که یکی بوده که از تو بهتر بوده. البته تقصیر خودت هم بود. همه جا حرف اول رو میزدی. همه جا نظر نظر تو بود. همه جا همه به حرف تو گوش میدادن . من از طرز راه رفتنت متنفر بودم. همیشه توی خیالم فکر میکردم که تو رقیب منی. از چشمهات متنفر بودم چون خیلی مهربون بودن و من اون موقع فکر میکردم که همه رو گول میزنن با معصومیت لعنتیشون اما حالا میبینم که واقعا معصوم بودی. شاید بتونی بشناسیم. اما خواهش میکنم پیدام نکن. فقط من رو ببخش. من و تو توی گروه کر هم باهم بودیم. تو سرپرست گروه ما بودی. باورت نمیشه اما من صنایع غذایی قبول شده بودم اما چون دیدم تو کامپیوتر قبول شدی من هم یک سال خونه موندم و اون رشته لعنتی رو خوندم. انتخاب اولم هم اونو زدم که تو رو ببینم. بدون تو بودن برام غیرممکن بود اما ازت هم متنفر بودم. بارها رفتم روانپزشک اما همشون ...شعر میگفتن. من دوست داشتم تو بشکنی و ببینی که من شکستمت. تو مغرور بودی. توی گروه کر لعنتی که پا گذاشتم میدونستم. میدونستم که اونجا هم اول میشی.اونجا هم میشی مرکز توجه همه. شدی. لعنتی شدی. من هم موسیقی رو خیلی دوست داشتم و صدام هم خیلی خوب بود اما تو به من مرتب میگفتی که گوشت ضعیفه و باید تقویتش کنی. اون وقتا متنفر میشدم از اینکه سعی میکردی به من کمک کنی چون فکر میکردم داری تظاهر  میکنی. فکر میکردم از حیله های همیشگیته که میخوای همه رو به طرف خودت جلب کنی. شاید من رو یادت نمیاد.اون وقتا سرت خیلی شلوغ بود. خانم کاری به سرت قسم میخورد. وارد گروه که میشدی ج.ح. هم به پات بلند میشد.همیشه همه جا میگفت که تو رو بیشتر از همه قبول داره.میدونستم که دل تو رو هم برده. میدونستم که همیشه راجع به بچه ها از تو نظر میخواد. یه روز میخواست من رو اخراج کنه اما تو نذاشتی. حالم ازت بهم میخورد. دلم میخواست اخراج شم اما تو کاری برای من نکنی. اونجا بیشتر و بیشتر ازت بدم اومد. خدا منو ببخشه کتی. خدا منو ببخشه. من میدونم که بیماری من سزای اون اذیتامه. تو نمیدونی من چی سر تو آوردم. بعد از اینکه تو با ج.ح. نامزد کردی من داشتم آتیش میگرفتم. ازاینکه انقدر عاشقت بود. از اینکه تو لعنتی باز برده بودی. من اونو خیلی دوست داشتم. خیلی. اما خیلی هم تو رو اذیت کردم. تو چیزی بودی که من میخواستم باشم اما تو از من گرفته بودیش. تا تو بودی نمیشد. من خیلی نامه واست نوشتم توشون گریه کردم فحشت دادم اما از دستت راحت نمیشدم. هر جا میرفتم تو بودی. تو کلاس زبان بهترین بودی. تو موسیقی بهترین بودی. این روزاتو که میبینم به حالت گریه میکنم. کتی خواهش میکنم منو ببخش.

...

یادته روزایی که تو خونه ج. تنها بودی و تلفنای مشکوک بهت میشد؟همه من بودم. پول میدادم. پول خرج میکردم که تو رو اذیت کنم. یادمه یکبار پشت تلفن گریه کردی. گفتی از جون ما چی میخوای؟ هر تلاشی میکردم. هر تلاشی.  از کار و زندگی افتاده بودم.با ماشینم صبح تا شب تو تعقیبت بودم.شبهایی که شما دست تو دست هم میرفتین خونه من نگاهت میکردم و توی دلم میگفتم این موجود چرا باید انقدر خوشبخت باشه. اونوقتها خیلی هم چاق شده بودی. بعدها فهمیدم که مریض شده بودی. بارها به ج. زنگ زدم و از تو بهش گفتم همونطور که به تو میگفتم. خودم نه. تمام اونایی که بهشون پول میدادم. داشتم چالت میکردم . داشتی واسه همیشه پاک میشدی تا جریان طلاقت پیش اومد. خوشحال بودم .خیلی خوشحال بودم. فکر میکردم آخر راهته.کتی خدا منو ببخشه. من همه جا رو پر کردم که تو دختر نیستی که تو بکارت نداری که نتونی ازدواج کنی. اما باز سر و کله خواستگارات پیدا شد.

خدای من هر کاری میکردم نمیتونستم دست از سرت بردارم. از اینکه خنگ بودی نمیفهمیدی که من کیم یا تلاش نمیکردی که منو پیدا کنی حرصم میگرفت. دلم  میخواست پیدام کنی. منو بزنی. فحش بهم بدی و تمام تنفرمو بریزم بیرون و بهت بگم. اما تو همیشه تحمل میکردی. روزهایی که توی خیابونا راه میرفتی و گریه میکردی من با ماشین پشت سرت بودم. تمام لحظه های بدتو میدیدم امابدم میومد ازت. خدا منو ببخشه از این بدم میومد که تحمل میکردی. که به هیچکی چیزی نمیگفتی. گریه میکردی اما کاری نمیکردی. محال بود نفهمی که یه دستی یا یه دستایی داره با زندگی تو بازی میکنه. انقدر خنگ نبودی. از خوب بودنت بدم میومد. شاهد بودم که ج. با تو چه کارا میکرد و از اینکه هیچ نمیگفتی ازت حالم بهم میخورد. از اینکه یا جیغ و داد الکی میکردی یا تهدید الکی. دلم میخواست میذاشتی میرفتیش. دلم میخواست توی گوشش میزدی. دلم میخواست فراموشش میکردی. ته دلم احساس میکردم مادرتم.خودتم. دوستتم. گاهی دوست داشتم به شدت بهت نزدیک بشم. گریه کنم. حرفامو بهت بگم. تو حتی وقتی زشت میشدی وقتی چاق میشدی وقتی عصبانی بودی بازم قیافت مهربون بود. یه چیزی ته نگاهت بود که دلم میخواست نباشه. اون معصومیت لعنتی نباشه.

اون کسی که بهش میگی مادر مادر تو نیست. دوستانتم دوستان تو نیستن. این من بودم که همه جا دنبالت بودم. همه جا.تعقیبت میکردم. چیزهایی رو که از همه قایم میکردی من میدونستم. با هر کسی آشنا میشدی من هم به تو حسودیم میشد و هم به اون. هر کسی سر راهت میومد هم رقیب من بود و هم دوستم. خیلی رابطه ها داشتی که من به هم زدم. آره من بهم زدم میخوام بگم که سبک شم. میخوام ازت بخوام حلالم کنی. من وبلاگ تو رو پیدا کردم. دادم یکی از زیر زبون پ. بکشه.

کتی من هفته هاست که دارم وبلاگتو میخونم. بخدا شرمندم. من فکر نمیکردم انقدر خوب باشی. انقدر خوب باشی. من فکر میکردم تو تظاهر میکنی به خوب بودن واسه همین همه جا بدتو میگفتم. بابام خیلی نفوذ داره همیشه بهش میگفتم که این دختره مزاحم من میشه اذیتم میکنه. چند بار بابام از نفوذش استفاده کرد. شاید خودت یات بیاد که کجاها بوده. اما انگار اون هم بعد از یه مدت فهمید. البته من دیگه بهش نگفتم چون این راز رو هیچکی نباید میدونست. من سالها یک راز رو روی دوشم میکشیدم.

سر این رابطه آخرت هم ...

کتی منو ببخش .... بهت قول میدم که جبران کنم. میدونم که نمیشه . ....

.....

 

من نمیدونم چی بگم. برای خودم گریه کنم یا تو ؟ دوست من اگر شوخی نکرده باشی و اینا جدی باشه که احتمال زیاد هم هست باید بگم تو سرنوشت کسی رو تعیین نمیکنی. مسئولیت تمام زندگی من با خودمه ٬ خودم میپذیرمش و اگر کسی بخاطر حرفهای تو یا کارهای تو رفته٬ چه بسا که بهتر که رفته. من برای آرامش تو٬ از صمیم قلب دعا میکنم و امیدوارم از این کارم بدت نیاد. شاید بعدن که حالم بهتر شد جواب نامه ت رو دادم. برات ایمیل زدم. اما حالا تو بهتر از من میدونی که نمیتونم. من استراحت احتیاج دارم . عجب زندگیی داریم ما ....

+ تاريخ شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 21:41  توسط کتی  |