تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...



با خودم فکر میکنم وقتی کسی متوجه نمیشه توضیح چرا؟ وقتی تمام زندگیمو ( به معنای واقعی تمام زندگیمو ) واسه کسی میذارم و متوجه نمیشه چرا واسش توضیح بدم؟ یعنی چی میمونه که بگم؟

انقدر حرف دارم انقدر حرف دارم که دلم میخواد یک نفر بیاد و براش روزها و روزها تعریف کنم از فداکاریهایی که کردم و ندید٬ از عشقی که داشتم و ندید٬ از زجرهایی که کشیدم٬ تنهایی هایی که کشیدم٬ پیشنهادهایی که رد کردم واسه رابطه ای که بین زمین و آسمون بود٬ واسه کسی که هیچ قدمی برای من برنمیداشت.

حتما بهم میخندید٬ حتما فکر میکنین دیوونم نه ؟ کاش کسی میومد و مینشست و گوش میداد از شب و روزهایی که تنهای تنها توی خیابونا راه رفتم و گریه کردم ٬ از موقعیتهایی که براحتی و چشم بسته رد کردم و حالا بخاطر یک پیرمرد ...

اجازه میدم که فکر کنید من دیوونم چون لیاقتش رو دارم. اما دیگه خودم رو سرزنش نمیکنم٬ به خودم افتخار میکنم که به خودم ثابت کردم میتونم عاشق باشم.  

تمام اون حرفهایی که دلم میخواد روزها و روزها واستون بنویسم٬ تمام اون داستانها رو با یه بغض میخورم و میذارم که زمان بگذره. زندگی جدیدم رو شروع میکنم و دلم به حالش میسوزه که عشقی رو از دست داد که خیلیها آرزوشو دارن. خالص٬ زیبا٬ محکم و بی شیله پیله . دلم به حالش میسوزه که نه تنها نتونست اعتماد کردن رو به من یاد بده٬ بلکه بیشتر شک و بدبینی رو بهم یاد داد.

شما رو شاهد روزهای تنهائی و وفاداریم میگیرم و به تنهایی خودم رو عادت میدم. میدونین بعضی آدمها تنها به دنیا میان. شاید من هم یکی از اون آدمهام.

و با خودم فکر میکنم روزی که میفهمه که من ۱۰۰ ٪ وفادار بودم ( روزی که خیلی دور نیست ) باز هم قلب من برای اون جا خواهد داشت یا نه ؟

 دل من به اندازه تمام دنیا گله داره. کاش یکی بود و بهم گوش میداد. کاش یکی بود و بهش میگفتم شاید شاید ذره ای سبک میشدم. شاید این بغض لعنتی ٬ این احساس نا امنی و بی پناهی لعنتی ولم میکرد. کاش دادگاهی بود و من میتونستم توش تمام حرفهامو که هیچوقت بهش نزدم بگم. بهش بگم که چقدر دوستش داشتم و چقدر تحمل کردم. بهش بگم که من در بدترین شرایط حتی در بدترین شرایط فقط دلم میخواست با یکی حرف بزنم همین. دلم میخواست یکی بهم گوش بده مثل الان. بهش بگم که من خیلی تلاش کردم اما ...

این هم میگذره. شاید اون هیچوقت نفهمه. شاید هیچوقت متوجه اشتباهش نشه و شاید هم که اصلا تا آخر عمرش نفهمه. اما خوب. همیشه که نباید آخر تمام داستانها خوب باشه. کاش میتونستم ثابت کنم .... مهم نیست. خوب بخوابید. من هم خوبم. زندگی هم میگذره. من هم خوبم .زندگی هم خوبه ..... رفتیم پی کارمون بابا جان.

پ.ن.  خانم اسکارلت جون ٬ میدونستی عشق منی ؟ میدونستی همیشه سعی میکنم تو رو الگوی خودم قرار بدم؟

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 3:19  توسط کتی  |