مریم جان مرسی که دعوتم کردی به بازی جدید . تاثیرگذارهای زندگی من :
۱. خانواده یعنی در اصل مامان و برادرم. مامان قبل از مدرسه به من همه چیز رو یاد داد طوریکه ۶ سالگی راحت کتاب میخوندم. برادرم باعث و بانی آشنایی و عشق من به موسیقی٬ فلسفه و زیبا پسندی بود. اگه اونا نبودن مطمئنا سرنوشت من تغییر میکرد.
۲. کلاسهای زبان. شخصیت اصلی من اونجا شکل گرفت. معلمهایی که تنها معلم زبان نبودند. بیشتر معلم زندگی بودند. دو تاشون را تا حد پرستش دوست دارم و همیشه به یادشون هستم.
۳. کار. تمام مدتی که دوستان من مشغول زندگی راحت و پول گرفتن از ددی هاشون بودن من سخت مشغول کار بودم. هیچوقت از پدر و مادرم نخواستم چیزی برام بخرن یا تهیه کنن. شاید خیلی این مورد باعث شد از بقیه از خیلی نظرها عقب بیفتم اما خوب باعث شد که خودساخته بشم و بتونم روی پای خودم بایستم.
۴. شکستهای عشقی ! همیشه سخت و نکبتبار بودند اما بعد از گذر زمان روزی هزار بار با خودم گفتم چقدر خوب شد که تموم شد ! سختی خیلی کشیدم . بیش از حد برای آدمهای بی ارزش مایه گذاشتم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که لیاقت عشق خوبی رو دارم که به اندازه خودم عظمت عشق رو درک کنه. منتظرشم !!
۵. اینترنت و وبلاگنویسی . یادم نمیره روزهایی که اولین وبلاگها رو با ولع تمام میخوندم. دنیای بزرگی به روی من گشوده شد. سالها فقط میخوندم و به خودم اجازه نمیدادم بنویسم. از سر کار که میومدم شاید چندین ساعتم رو به خوندن وبلاگهای مورد علاقم اختصاص میدادم. آخرشم زدیم به در پررویی !
خیلیها هستند که دوست دارم دعوتشون کنم از جمله :
ناتالی ٬ پوپک ٬ بهار ٬ اسکارلت و خیلیهای دیگه که دوست دارم بنویسن !
خوب حالا که ناتالی جون نوشته و من ندیده بودم ٬ همزاد وبلاگم حامد بنویسه خوب !