با چه خنگ بازی اون قرار رو درست کردم خدا میدونه ! فرض کنید یه عده آدم رو که نمیشناسی دعوت کنی و شماره ای هم ندی و نشونه ای هم نداشته باشی ازشون. حامد رو که شناختم چون هم شماره موبایلشو داشتم هم عکسشو قبلن ها دیده بودم. با هم منتظر بقیه نشسته بودیم. این خانوم بدقول تو آخرین لحظه زد تو ذوق ما و نفهمید که من عاشگشم. من کم کم داشتم مجلس عزاداری راه مینداختم. به حامد میگفتم از این ناراحت نیستم که نیان یا نتونن بیان اما از اینکه بخاطر خنگ بازی من همدیگه رو نبینیم خیلی بده. رفتیم بالا نشستیم. کم مونده بود خودمون دو تا سفارش بدیم همراه با اندوه فراوان که دو نفر اومدن بالا. یکیشون این آقای خیلی خونگرم و خوب بود که تا اومد گفت من خواب آلوده هستم ! این خانوم خوشگل و ناز و شیطون هم بودن که با چشمای گردشون دنبال کتی میگشتن.
برای من عالی بود و از اون هم بهتر. حامد که واقعا آقا و مهربون و خوب بود و تازه همه کشف کردیم که خیلی دموکراته ها و خیلی از دیدنش خوشحال شدم. امیر که اصلا هم خواب آلوده نبود بلکه خیلی سرحال و بامزه و خندون بود. مهرواژ گل ما هم که با شیرین زبونیاش نذاشت گذر زمان رو احساس کنیم.کلی غیبت باحال کردیم و از وبلاگنویس شدنمون گفتیم. از رشته هامون و کارهامون. وبلاگستان رو هم زیر و رو کردیم و پنبه همتون رو زدیم تا شما باشین بیائین قرار!!!! پیاده روی گر چه کوتاه اما شیرین بعدش هم اون شب رو به یک شب رویایی و خوب تبدیل کرد.
این تجربه شیرین باعث شد که تصمیم بگیرم که باز هم این کار رو تکرار کنم. باز هم دوستان یکرنگ دنیای مجازی رو به دنیای واقعی خواهم آورد تا دوستیهام پررنگتر بشن. جای همتون خالی بود و خیلیهاتون واقعا خالی. بزودی باز هم یک قرار وبلاگی خواهم گذاشت اما مطمئنا با برنامه ریزی بهتر :)
+ تاريخ شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 1:49  توسط کتی
|