آدم کوچک و حقیر زیاد دیدم من. میدونم که اینجا رو میخونی. میدونم که به این قصداز مشهد کوبیدی و اومدی اینجا که من رو آزار بدی. روزتو تلف کردی. در ذهن کوچک و بی حجم تو فقط ص.ک.ص معنی داره. فکر کردی که اگر دختری بخاطر دوست داشتن یک آدم بی ارزش باهاش زندگی میکنه حتما چیزیه که تو فکر میکنی نه؟ چه انتظاری داشتی؟ انتظار داشتی با کلمات چندش آوری که پشت خط شنیدم باور کنم که تو منو دوست داری؟ یعنی انقدر گاو به نظر میام ؟ چطور به خودت اجازه دادی که به من بگی عزیزم؟؟؟ چون اون موجود کوچیک و نفهم بهت گفته بوده که من باهاش زندگی کردم به خودت اجازه دادی من رو خر تصور کنی؟
میدونی داشتم برای خودم متاسف میشدم. اما یک کم که گذشت دیگه این تصورو نداشتم. تصور اینو داشتم که چقدر باید حقیر باشی؟
میدونم که اینجا رو میخونی. میدونم که به قصد اذیت کردن من تو رو فرستاده بود. اما انگشت وسطی که من با رفتارم بهت نشون دادم خیلی بدتر از تصور تو راجع به من بود. دیگه کافیه. دیگه حتی یک ثانیه هم فکر کردن به تو و دوست به ظاهر دشمنت و امثال شماها ممنوعه. خودم رو عشق است که انسانیت رو حداقل بو کشیدم.
+ تاريخ جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 1:2  توسط کتی
|
