تمام روزهای من از جادوی نشانه ها پرند
تمام لحظه های من
پر از آرامش بخشش آدمهاند
بوی آب روان را میشناسم انگار
و لحظه ای پراز موسیقی
مرا ربوده ست
من جا مانده ام
تمام حرفهای دوپایان بیگانه اند
دلم را
گنجشکک قصه هایم را
ای خدایک من
کسی عاشق نمیکند
شاید آه
نگاه سبز و خالی زندگیم
به دوردستهاست
کودک نگاهم
ای خدایک من
به عشقی کوچک و جاودان
دل خوش کرده ست
همه رفتند و من
تنهای تنها
به انتظار دستهای عشق مانده ام
خدایک دلم
جا ماندم ........
+ تاريخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:59  توسط کتی
|
