دلم برای خودم نسوخت
دلم برای تو سوخت
و عروسک هایت که انقدر کوچک و حقیرند
من ایمان آورده ام
که آدم ها فقط از دور قشنگند
از دور خودشان هستند
از دور من و دنیای پر رنگ پرترانه و آوازم را می فهمند
من ایمان آورده ام
که تو خودت نیستی
و دستهای تو
همیشه از ذهن آوازهای غبارگرفته خیال من
دور خواهند ماند.
من ایمان آورده ام
که فصل سرد من آغاز شده است
و تو هیچ نیستی
جز ردپای سایه یک آدم خوب
که اصلا خوب نبود.........
+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 23:59  توسط کتی
|
