از پيشم برو
كنارم نمان
من فقط يك لاك پشتم
يك لاك پشت كوچك بي آزار
وقتي تو هستي
سر از لاك بيرون مي آورم
به خورشيد لبخند ميزنم
از فكر خوشبختي با تو بودن سرشار مي شوم
و توي دلم به تمام لاك هاي دنيا نفرين پردرد مي فرستم
چيزي كه تو از من مي بيني
فقط يك لاك ساده ست
مثل لاك بقيه لاك پشت هاي دنيا
وقتي تو نيستي
دوباره همان نرم تن ترسو مي شوم
به لاكم سلام مي كنم
خودم را به دست سياهي ها مي سپارم
و فكر مي كنم
كاش لاكم كمي قشنگ تر بود
تا تو كمي بيش تر اينجا مي ماندي
از پيشم برو
من مغرورم
به اندازه تمام غرورهاي دنيا لاك دارم
تو كه ميروي
از وحشت بي تو و حضور گرمت مي لرزم
اما
اين لاك
اين لاك
نميداني كه اين لاك نميگذارد
تمام حرفم را به تو بگويم
از كنارم برو
من
فقط
يك
لاك پشت
تنهاي
مغرورم
.
.
.
+ تاريخ پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:44  توسط کتی
|
