چقدر خوبیم ؟ چقدر مهربونیم ؟ چقدر خودمون رو جای بقیه میذاریم و شرایطشون رو درک می کنیم ؟ آیا مهربون و با احساس بودن فقط یعنی دلمون واسه زلزله زده ها و بچه های بی سرپرست بسوزه ؟ حتما باید اتفاقی بیفته تا یاد همدیگه بیفتیم و واسه هم نگران بشیم؟
توی یک روز دل چند نفر رو حتی با یک کلمه حرف معمولی میشکنیم ؟ با احساسات و عواطف چند نفر به راحتی بازی می کنیم تا به هدف خودمون برسیم ؟ چند نفر رو که دیگه لازم نداریم از یاد می بریم ؟
تا حالا شده از یکی از دوستهامون که توی شرایط بدیه بپرسیم کمک می خواد یا فقط توی شادیها با دوستامون شریکیم ؟ از صبح تا شب به چند نفر لبخند و شادی هدیه میدیم ؟ چند نفر رو در آغوش می گیریم تا گریه کنند و سبک بشن ؟ چقدر پای قول و قرارها و حرف هامون هستیم ؟
چند لحظه ؟ چند ثانیه یا صدم ثانیه از خودمون غافل می شیم ؟ چند هزارم ثانیه راحتی خودمون رو از یاد می بریم و به راحتی بقیه فکر می کنیم ؟
انگار دیگه چیزی به نام اخلاق وجود نداره . هر کدوممون توی شرایط متفاوت واسه اینکه خودمون رو توجیه کنیم همه چیز رو انکار می کنیم .
از خودم می پرسم . چطور به خودم اجازه میدم اسم خودم رو بذارم انسان ؟