تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...



بعد از ۱۲ سال توی خیابون دیدمش . دوم راهنمایی بودم . معلم ریاضیمون واسش مشکلی پیش اومده بود. قرار بود بعد از اون این "خانوم " بیاد . عاشق ریاضی بودم . مساله های سخت رو به آسونی حل می کردم . همیشه معلممون سوالهای تیزهوشان رو میداد که حل کنیم . هیچ فرقی نکرده بود . هیچ فرقی .

اولش خیلی ازش خوشم اومد . چون جوون تر از معلم قبلیمون بود. ولی انگار از همون اول از من خوشش نیومد . نمی دونم چرا . همیشه حتی اگه تکون میخوردم من رو می بست به متلک . می گفت تو هیچی نمیشی . تو هیچوقت درست نمیشی. تو جزو زنهایی میشی که تکلیفشون معلومه و ... همیشه دنبال این بود که به من یک مارکی بزنه . حتی بارها به مامانم گفته بود که من یقین دارم دختر شما دوست پسر داره . یکی نبود بهش بگه به تو چه ربطی داره . سر امتحان هم یکهویی قال کرد و گفت تو از رو کسی نگاه کردی و مدیر مدرسه پدرم رو درآورد گر چه هیچ چیزی رو نتونست ثابت کنه !

حالا بعد از این همه سال وقتی دیدمش بازم ترسیدم . بازم احساس کردم ضعیف شدم . یادم اومد که چقدر در برابرش احساس ناتوانی می کردم . آخه فقط ۱۳ سالم بود . چقدر دلم برای خودم سوخت ! خواستم برم جلو و بهش بگم که الان درسم تموم شده چند جا کار می کنم . خواستم بهش بگم من زن خیابونی نشدم و واسه تن و بدن خودم انقدر ارزش قایل هستم که هر از گاهی با کسی که دوسش دارم معنی سبک شدن رو بفهمم تا مثل اون عقده ای و کج فکر نشم . خواستم بگم که من ۷ ساله که معلم هستم و انقدری که شاگردام رو دوست دارم و اونا من رو دوست دارن اون نمی تونه حتی درک کنه . خواستم بگم که من هیچوقت واسه اینکه شاگردام عاشق آواز خوندن توی حیاط مدرسه هستن نمیگم که حتما دخترای "خرابی " هستن . خواستم بگم که خانم معلم شما نمی دونید چه بلایی سر عشق من به ریاضی آوردین .نمی دونید شبهای نوجوانی که قشنگترین و عجیب ترین دوران زندگی آدمه من چقدر شبها بالش رو گاز گرفتم و از دست شما و گیرها و لجبازیهاتون ٬ از دست متلک ها و نگاههای پرمعنیتون گریه کردم . آخرش هم نتونستید مچ من رو بگیرید و به قول خودتون با یکی از دوست پسرهام تو خیابون بگیرینم .

هیچی نگفتم فقط نگاهی بهش کردم . پوزخندی زدم . فحش آبداری زیر لب دادم و رد شدم .
مات من رو نگاه کرد و حتی برنگشتم که قیافه نحسشو ببینم !

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 23:2  توسط کتی  |