تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...



فرض کنید توی یک رابطه هستید مثل این :

۱. دوستتون فکر میکنه خیلی مهمه !
۲.دوستتون هیچ وقت با شما جدی صحبت نمی کنه !
۳. دوستتون همیشه قرار بیرون رفتن رو درست لحظه آخر به بهانه های مختلف کنسل می کنه .
۴.توی رابطتون سکس هست و اونم واسه شما شاید خیلی خاص باشه ولی واسه اون فقط یک سکس ماشینیه که با هر کس دیگه ای میتونه باشه.
۵.دوستتون روزی بیست بار به خودتون و دوستاتون میگه که بین شما هیچی نیست حتی وقتی خودتون می دونید
۶.شما نباید از دوستتون کوچکترین انتظاری داشته باشید. حتی اینکه به شما دروغ نگه ٬ باهاتون مثل بچه ها رفتار نکنه ٬ شخصیتتون رو جلوی دوستاتون نگه داره ٬ در صد سال یکبار حال شما رو بپرسه یا اینکه حتی شما رو دوست خودش بدونه. وحتی اگه یه ذره حرف بزنید یا افسرده اید یا پرتوقع !
۷.دوستش داشته باشید و ندونید همچین آدمی رو چطوری میشه دوست داشت.

چه احساس بهتون دست میده ؟ چه راه حلی به جز تموم کردن اون رابطه دارین ؟ من که احساس عروسک کوکی بودن بهم دست میده و ناخودآگاه  یادم میفته از این شعر فروغ:

بیش از اینها٬ آه ٬ آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند

....

می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
آه ٬ من بسیار خوشبختم

فعلا حرف دیگه ای ندارم. زندگی میگذره . خوب میگذره و فقط رد پای ماجراهای مسخره ش میمونه توی خاطر ما.

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 21:5  توسط کتی  |