تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

خوشحالم ! خوشحال ميدونين يعني چي ؟ يعني اينكه بدوني توي اين دنياي بزرگ بي سروته كه اين روزا از همه جاش داره مصيبت مي باره ٬ وقتي تو تو فكر يك نفر هستي اونم همون موقع تو فكر تو بوده و سراغتو مي گيره !

فكر مي كنم شدم ۷ ساله و اون جامدادي آبيه كه دو تا در داشت و توش آهنربا داشت و روش يك دونه پيشي ناز واسم خريدن ! فكر مي كنم كه فرشته مهربون آرزومو برآورده كرده .

نكنه اين خوشحالي ترسناك باشه ؟ نكنه باز اشتباه مي كنم ؟ ولي مگه اهميت داره ؟ مهم اينه كه اين لحظه من خوشحالم . انقدر كه دلم ميخواد تمام بچه گربه هاي ملوس دنيا رو انقدر فشار بدم كه " ميو "شون در بياد !!!!!

 پ.ن. به دلیل رفت و آمد آدم های هیچی نفهم که عقده ها و مشکلات شخصی خود را در این وبلاگ نشان می دهند نظرات پس از تایید نمایش داده می شوند.
 اسم این هم هست رفع مزاحمت موجودات عقده ای و خاله زنک نه سانسور !

+ تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:52  توسط کتی  |