تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

عجب بابا ! بیست و پنج سالمون شد هنوز هیچی یاد نگرفتیم ! هنوز یاد نگرفتیم نباید مهمونی بریم ! هنوز یاد نگرفتیم وقتی رفتیم مهمونی نباید با دوستمون که طلاق گرفته تو خیابون بریم . هنوز نفهمیدیم که معنی نداره که دل ما بگیره و تصمیم بگیریم ساعت ۱۲ شب دور بزنیم . اصلا چه معنی داره که بخواهیم سر به جاهای ییلاقی بذاریم ؟ هنوز نفهمیدیم وقتی سه تا دختر با قیافه های آرایش کرده و لباسهای مرتب وقتی تو خیابون ها مثل بچه آدم رانندگی می کنیم معنیش اینه که ما جنده تشریف داریم و خانم چادری یه چشمی توی ماشین پهلویی حق داره وقتی چراغ قرمز شد شیشه رو بده پایین و هر چی فحش میتونه به ما بده و بگه که چند می گیریم که این وقت شب پلاسیم تو خیابونا  . خوب مسلما من هم حق نداشتم شیشه رو بدم پایین و بگم که نرخ رو از مادر عزیزش سوال کنه تا بهش بگه !

ای بابا ! این عمر من چقدر بی ارزش بود که نفهمیدم وقتی دلم گرفته و دوستام میخوان من رو بخندونن حق ندارن تو خیابونا من رو بچرخونن و واسم آهنگهای قشنگ بذارن و ادا در بیارن . چه غلطا ! نمی دونم از کی تا حالا خودم رو قاطی آدم ها حساب کرده بودم . چه معنی داره که دختر اونم با این ریخت و قیافه سوار ماشین شه و تو خیابون اون هم این موقع شب به قول خانوم محترم "پلاس " بشه .

نه بابا ! من آدم بشو نیستم . من این چیزها رو نمی فهمم . ببخشید ها .خیلی ببخشید ها . ولی شاشیدم به هیکل این کشور و تمام زن های یک چشمش و تمام پسرهای حشریش که تمام مدت راه به ما پیشنهاد میدادن و تمام زنهاش که تنها سلاحشون اشک و آه و محروم کردن آقایون از لذت جنسیه و آقایونی که اگر هزار سال بگذره نمی فهمن که زن تنها جسم نیست . تنها وسیله ارضا میل جنسیشون نیست .

من رو واقعا ببخشید ولی شاشیدم به این طرز تفکر ها که نمیذارن یک لحظه نفس بکشیم .

پ. ن .من هنوز خوبم .

+ تاريخ سه شنبه ششم دی 1384ساعت 1:37  توسط کتی  |