تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

نه از رفتن به جايي مي رسيم و نه از ماندن . من نشسته ام و حساب كرده ام . حالا چهار سالي مي شود كه ما چند نفر با هم دوستيم . با هم بوده ايم . در خوشي ها با هم خنديده ايم . در غصه ها براي هم گريه كرده ايم و حرص خورده ايم . حتي با هم دشمن شده ايم و باز به دوستيمان محكمتر برگشته ايم . اما حالا همه به اين نتيجه رسيده ايم كه به هيچ جا نمي رسيم . چهار سال است كه ما چند نفر محرم اسرار هم شده ايم . با همه اخلاق هاي همديگر ساخته ايم و تمام تفاوتها را تحمل كرده ايم . هميشه هواي هم را داشته ايم . هميشه مواظب همديگر بوده ايم كه كارهاي بقول مردم احمق دوروبرمان " خلاف " لو نرود . دوست پسرهامان را كه از نظرشان بزرگترين جرم عالم است ! شناخته ايم و هميشه سعي كرده ايم همديگر را به هم نزديكتر و نزديكتر كنيم . اما امشب به اين نتيجه رسيديم كه به هيچ جا نمي رسيم .

هر كداممان يك اخلاق داشته ايم . از پريسا كه از همه انعطاف پذيرتر بوده و هميشه كوتاه آمده تا من كه تا يكي دو ماه پيش اسمم خدا بود از بس كه مغرور بودم . هر كدام ما به جز من كه هميشه مثل الاغها سرم توي كار كردن بوده صبح تا شب ٬ دوست پسرهايي داشتيم و شايد هدفمان يك دوستي ساده بوده ست . من هميشه سعي مي كردم خودم باشم  ٬ خود خودم و بقيه هميشه سعي مي كردند مدلهاي مختلف اخلاقشان را امتحان كنند تا بالاخره بتوانند حتي شش ماهي با يك پسر دوست باشند . جالب اينكه همه ما از نظر روابط اجتماعي هيچ مشكلي نداشتيم . خوب من چون يك تجربه خيلي تلخ داشتم تا مدتها سرم توي لاك خودم بود و به كسي كاري نداشتم .

حالا چهار سال مي گذرد و ما امشب ديديم كه همه تنهاييم . ديديم كه به هيچ جا نرسيده ايم . ديديم كه اصلا ما ول معطليم . اينجا توي اين شهر حداقل ما همه چيز را باهم قرو قاطي كرده ايم . امشب همه ما دلمان گرفته بود چون ديديم از حقوق اوليه خودمان به دوريم . حتي از اينكه يك دوستي معمولي با جنس مخالف داشته باشيم محروميم . ديديم كه با هر كسي دوست شديم همه چيز را باهم قاطي كرده و معجوني شده كه بيا و ببين . يا مذهب و نيمچه روشنفكري را با هم قاطي كرده و حالا اگر دوست دختر داشته باشد عيبي ندارد ولي خوب دختر طفلك بايد ببيند پشت سرش چه حرفهايي مي زنند . يا هم روشنفكري به روش ايراني دارد و پرت و پلا گويي و مسخره بازي و قيد همه چيز را زدن را با ملغمه اي از احساسات نوستالژيك قاطي كرده است و تمام هم و غمش اين است كه مبادا آزاديهايي كه براي خودش تعيين كرده كه اسمش را بهتر است بي خيالي بگذاريم را ذره اي زير پا بگذارد.

ما چند نفر جدي جدي به اين نتيجه رسيديم كه ما ايرانيها جنبه هيچ چيز را نداريم . ملغمه اي ساخته ايم براي خودمان . دوستي و سكس و آزادي و قيد و بند و اعتقاد و بي اعتقادي را با هم قاطي كرده ايم . براي خودم ناراحت نيستم كه نه خيلي خودم را تغيير داده ام و نه از تنهايي رنج مي برم كه همين دوستهايي كه از دور دارم برايم كافي هستند . براي دوستانم ناراحت هستم كه تمام روشها را امتحان كرده اند و همه به اين نتيجه رسيده اند كه مرد ايراني فقط يعني پايين تنه .

باور نمي كنيد ؟ الان چهار سال است و امشب ما چند نفر همه ديديم كه ناجور گير اين شهر عوضي و مردمان عوضي ترش افتاده ايم . امشب همه فهميديم كه همان بهتر توي اين شهر گند گرفته لعنتي با اين آقايان ( ببخشيد پايين تنه هاي ) عزيز ٬ همان بهتر كه تابو نشكنيم و بيشتر از اين جواني و عمر خودمان را وقف اين كارها نكنيم. وقتي دختران به اصطلاح روشنفكر ما ماهی بیست بار خودشان را به خواستگارهایشان نشان میدهند و جلویشان مثل اسب رژه می روند و بعد هم با یکی از آنها ازدواج می کنند و بعد هم برای دوست پسرهای سابقشان خودشان را مریم مقدس جلوه می دهند و تازه کلی هم جماعت طرفدار مرامشان میشوند ٬  ما هم به جاي ادعاي روشنفكري ٬ از اين پس به روش همين خاله زنكها زندگي مي كنيم . ما هم از امشب به بعد ٬ مي نشينيم همان آقايان روشنفكري كه همه رقم عملي را انجام داده اند تشريف بياورند خواستگاري ما و ما هم طي يك مراسم احمقانه تر ٬ بعله را بگوييم و گم شويم بريم دنبال زندگيمان .

امشب من عجيب براي تمام دوستانم ناراحت بودم . امشب من كلي براي همه شان اشك ريختم ولي ديدم كه هيچ حرفي فايده اي ندارد . ديدم كه خودم هم مانده ام در اين زندگي كه هيچ چيز سر جايش نيست در آن .
ديدم كه انگار مدتي طولانيست يك " آدم " نديده ام .

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 22:29  توسط کتی  |