تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

دو سال پيش :

بخار سفيدي كه از خشكشويي مياد بيرون . صداي سلن ديون توي ماشين و سرماي هوا و من كه غرق فكرم . با آزاده هستيم . هنوز چند متري از محل كارمون دور نشديم كه ميايي پشت سرمون و بوق ميزني . آزاده از ذوق پر پر ميزنه . دعوت ميشيم به شام و قبول مي كنيم . با خودم ميگم اگه بقيه بفهمن منو ميكشن از حسادت.

تازه از آمريكا برگشته بودي. مي گفتن همه چيزت رديفه . تحصيل كرده ٬ خوش تيپ و پولدار. من هنوز درگير و دار قضيه طلاقم بودم . دورادور حرفها و نگاههات رو ميديدم ولي تمام فكرم جاي ديگه اي بود . يادمه يكبار بهت گفتم كه ميخوام زندگيمو به هر نحوي كه هست نگه دارم و گفتي كه هيچ چيز رو نميشه به زور نگه داشت .

چقدر كه براي من زحمت كشيدي و جوش زدي . چقدر كه نگران درس و كار و زندگي من بودي . هميشه زندگي من رو مي پاييدي و من نمي ديدم كه انگار خواب بودم . همه ميگفتن كه من ديوونم كه تو رو از دست ميدم . حتي نميتونستن بفهمن كه تو براي من فقط يك دوستي نه يك موقعيت ايده ال ازدواج .

چقدر كه مايه دردسر بودي ! هميشه همه بهم حسودي ميكردن . دردسر نبودي كه ناخودآگاه به تو تكيه كرده بودم و نمي فهميدم . چقدر كه سرزنده و شاداب بودي . هميشه به فكر اينكه لبخند روي لباي من بنشوني . حتي بدون كوچكترين چشمداشتي از من .

حالا :

ازت كاملا بيخبرم . شنيدم كه ايران نيستي و رفتي . كلي به خودم زحمت دادم ! و برات يك ايميل زدم . جوابي نگرفتم . امشب كه بخار خشكشويي رو ديدم با خودم گفتم حالا كجايي ؟ هنوزم همونطوري ؟ همونقدر خوب و مهربون ؟

راستي من درسم تموم شد ٬ كار خوب پيدا كردم و از شر اون هيولا هم راحت شدم . اگه تو نبودي يك كدوم از اينها هم اتفاق نمي افتاد. هرجاي اين دنيا كه هستي از ته دلم تمام چيزهاي خوب رو واست آرزو مي كنم.

به يادت  Snows Of New York گوش ميدم دوست خوب من .

+ تاريخ جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 1:7  توسط کتی  |