تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

پنجره رو تا ته باز کن . بذار هوای سرد زمستون بیاد توی اتاقت و هر چی رنگ و بو هست ببره . صبح زود از خواب بلند شو و انقدر ورزش کن که نفست بگیره . بعدش یک دوش داغ و یک لیوان شیر قهوه . سر کار بگو و بخند . وبلاگهای دوستاتو بخون و حال کن . تمام روزنه ها رو به روی کسانی که نباید توی ذهن و قلب و روحت باشند ببند. پیغامهای دوستها و عزیزاتو واسه خودت نگه دار و هر وقت فکر کردی تنهایی هزار بار بخونشون . بذار از هر چی که نباید خالی شی .
انگار نه  انگار که این زندگی گندتر از این نمیشه . نفس عمیق بکش و توی سرمای هوا بدو . هیچ دعوتی رو رد نکن . یک کم دیگه مونده . زندگی رو نچش و مزه مزه نکن . زندگی رو درسته قورت بده .

برنگرد . یک لحظه هم به عقب برنگرد که خاطرات رو مرور کنی . کسانی که باید به لیست سیاه می رفتند رفتند. از خودت خجالت نکش . باور کن مردها هم فاحشه دارند . مردهایی هم هستند که به دست آویز روشنفکری تمام دخترها رو کنار خودشون میخوابونن . همونطور که دلت برای زنهای فاحشه میسوزه ٬ واسه اونها هم دل بسوزون .فکر کن چقدر باید بدبخت باشند که از عقاید روشنفکرهای بیچاره واسه مخ زنی استفاده کنند. بذار صبح تا شب توی فکر دست و پا و چشم یارهاشون صبح رو به شب برسونن . بذار با معشوقه های جفت و طاقشون از کنارت رد شن و به عشق پوزخند بزنند .فقط سعی کن بالا نیاری . بذار آزادی و آزاده بودن رو با وصل به پایین تنه بودن قاطی کنن. مهمه ؟

دیگه تموم شد . مثل آمپولی که باید می زدی . یک کم درد داره . تا یه مدتی جاش اوف میشه ! اما عوضش اون بیماری که تو وجودت خونه کرده از بین میره . فکر کن اون یک مریضیه تو وجودت . تمام درهای خوبی رو به سمت خودت باز کن . یک کم خودخواه باش. ازش یاد بگیر که چطور فقط و فقط به خودت فکر کنی . یک کم عوضی باش و به هر کسی اعتماد نکن. میدونم دو سه روزی یا شاید هم یه ماهی اشکات همینجوری بیان و برن . اهمیت نده . شاید تا یه مدتی فکر کنی دلت واسش تنگ میشه . باز هم اهمیت نداره مگه نه ؟

دیگه تموم شد. درها و پنجره ها رو باز کن . یک نفس عمیق بکش و همونجوری که دوستات ازت میخوان لباتو جمع کن و بگو : گور باباش .

+ تاريخ شنبه هفدهم دی 1384ساعت 15:22  توسط کتی  |