کویین گوش میدم .
فکر می کردم میدونم کجا میرم . ولی نمیدونم . طفلک کلاویه ها . انقدر این روزا محکم میزنمشون که حتما تعجب کردن . ولی باهاشون قهر نیستم . از قهر بدم میاد . حالا هم انگار هیچی مهم نیست . من تلخم . هر کی دلش نمیخواد نخوردتم . بازی باید ادامه پیدا کنه و من قوی نیستم من فقط با خودم میجنگم . با خودم دستهام که چیزی ننویسن و طرف موبایلم نرن . همه روزنه های ارتباط رو می بندم . ارتباط ؟ همیشه یه طرفه بوده . همه میگن من خیلی قویم ولی اونا که شبا نمی فهمن بالشم خیس میشه . از کجا اینجوری شدم ؟ یادم نمیاد . اصلا فکر نمیکنم که دارم یک پست می نویسم . پست نمی نویسم خودمو میریزم اینجا وسط گود تا آدمای الکی خوش رد شن و برن و بیان و بگن بابا بی خیال دنیا . اصلا دلم نمیخواد کسی اینا رو بخونه . بچه ها میگن خیلی مهربونم . اونا اصلا نمی فهمن که من مغزم آکبنده . مگه چند بار توی عمرم استفاده کردم ازش ؟ هیچی . گنده گوزیهای همه رو هم باور کردم . حالا بذار هی بشینن باد تو غبغب بندازن و از این سرای جاویدان دفاع کنن . خودشون ریدن بهش . به سرتاپاش . هیچ دقت کرده بودم که فقط شعار میدیم ؟
بازی همش همینه و همه هم نتیجشو میدونیم . بعضیها برنده ایم و بعضیها بازنده . بعضیا هم اصلا تو بازی نیستیم . من تلخم میخوای منو بخور نمیخوای نخور . من میدونم نتیجه بازیم چیه . اونایی که همیشه برندن اگه خیلی خوب باشن به بازنده ها دلداری میدن . اگر هم بد باشن لهشون می کنن . ولی منو اگه له کنن بیشتر خوشم میاد چون از دلداری بدم میاد . از گنده گوزی هم بدم میاد. بدم میاد به خودم بقبولونم که خوبم چون بدم . خیلی بدم . من اصلا نمی فهمم خوشبختی چیه بدبختی چیه . من اگه حالم خوب باشه میگم خوشبختم اگه حالم بد باشه میگم بدبختم . من اصلا با شماها فرق دارم من مثل قهوه ای که بچه ها دیشب به خوردم دادن تلخم . شما که نمی فهمین .
من تحمل کرده م . خیلی تحمل کرده م . اینکه همه فکر کنن من خرم و نمی فهمم . نه اینکه نمی فهمیدم . من دروغ رو می فهمم . دوست دارم های الکی رو می فهمم . دروغ رو بو می کشم . اونوقت طفلکا فکر می کنن من نمی فهمم . هی تحمل می کنم و آخرش مثل الان دیوونه میشم . اصلا مجبور نیستین منو بخورینا . تلخیم هم اصلا مثل قهوه نیست که حال بده . یه تلخیه بدیه . گفته باشم . اصلا هم مست نیستم . فقط دنبال یک مستی دبشم . از اونایی که نمی فهمی چه اتفاقی داره میفته و میری بغل یک غریبه میخوابی و وقتی بلند شدی خدا کنه نباشه تا فکر کنی خواب دیدی . تا با خودت نگی شخصیت انسانیم له شده . یا به بوی تنش عادت کنی وقتی نباشه دنبالش بگردی. اصلا همه چی از این عادت شروع میشه . من همیشه میگم عادت نمیکنم ولی زود مثل گربه ها به بوها عادت میکنم . اصلا فکر کنم طرف اون بو رو نده من خودم واسش میسازم .
اصلا هم سبک نشدم . اصلا هم ننوشتم که سبک بشم . نوشتم که هی آدمهای الکی خوش رد شن بهم دلداری بدن . حتما از اون آدم خوباشونن . از این به بعد هم معلوم نیست که بهتر بنویسم یا نه . گفتم که میخوام خودم باشم . واسه خودم بنویسم . واسه دلی که دیگه انگار هیچی ازش نمونده . اگرم فکر می کنین گریه آدما رو سبک می کنه اشتباه میکنین . اگه اینجوری بود الان من باید توی آسمونا بودم . پیش اونایی که زرت زرت هواپیماها تلپ میشن می میرن . دکتره خیلی احمق بود . هنوز هیچی نگفته بودم گفت تو خیلی می فهمی مشکلت اینه . باید خودتو اداپت کنی . باید جامعه رو بپذیری . تو خیلی سنستیوی . خاک تو سرش . داشتم بالا می آوردم . از مطب که اومدم بیرون با بچه ها کلی مسخرش کردم . بعدشم وقتی قهوه خوردم کلی بالا آوردم . من اگه چیزی می فهمیدم که میتونستم خودمو اداپت کنم احمق. من سنستیو نیستم . من ساده لوح و زود باورم نه اینکه فکر کنی ساده لوحی بده ها . نه من از این به بعد خیلی هم خوبم . دیگه هم توی خودم نمیگردم دنبال عیب . هر وقت بقیه یه گهی خوردن خواستن ماسمالیش کنن من گشتم دنبال یه عیبی ببینم مشکل من چیه . دیشب مهدی می گفت خوب خره عیب از تو نیست اگه بقیه دروغگو و پستن . مازیار هم همینو گفت. هنگامه هم گفت باید خیلی احتیاط کنی . من اصلا نمی فهمم احتیاط چیه . من مثل گربه ها بو می کشم تا یکی لوسم کنه زود خوشم میاد بیشتر خودمو لوس میکنم . بعدش طرف خوب خسته شد حتما دیگه پیش پیشی درکار نیست که من برم خودمو لوس کنم . اصلا دیشب دم کافی شاپ فکر میکردم مثل همون گربه هاییم که زمستونا هیچ جایی ندارن زیر ماشینا میخوابن . مازیار یکی زد پشتم گفت بابا تیک ایت ایزی ! نمیفهمیدم چرا بچه ها باید دیشب بخاطر من برنامه شام و کافی شاپ میذاشتن . من که نخواسته بودم . انقدر خندیدم که وقتی اومدم خونه دوباره اشکام در اومد . اون همه آدم ؟ حتما اونا هم مثل من از اون گربه خلان که زود لوس میشن . زود باور میکنن . یا شایدم مثل خودم از یک کسی یک کس دیگه ای میسازن . نازگل که بغلم کرد خدافظی کنه میخواستم همونجا بخوابم . نازگل خیلی خوب بود . اصلا حرف نزد . اصلا نصیحت نکرد . اصلا کسشعر نگفت . با مژده تو سرماها دویدیم. سردم که میشد انگار سبکتر میشدم . مژده واسم کلردیازپوکساید آورده بود . گفتم خانم دکتر فقط میخوام آواز بخونم . بعد تمام راه از کنسرتو تو ماشین سونیا آواز خوندیم . رکوییم خوندیم و من خیلی بهتر شدم . نه اینکه دیوونه شده باشما . نه هنوز یه چیزایی رو تشخیص میدم . وقتی یکی یه چیزی رو خارج میخونه زود بهش میگم . هنوز هشیارم.
اینجوری که پستم طولانی میشه هی قلبم تند تند میزنه . هی میخوام ننویسم دیگه . نمیخوام رو کاغذ بنویسم . ولی مهم هم نیستا . میخوام اینجا تنها جایی باشه که مال خود خود خودم باشه . اسمش رو هم میذارم شهر یک دیوانه . شهر یک فاحشه . شهر یک احمق که به اندازه یک گنجشک نمیفهمه . اون وقت همه میدونن کجا میان . انتظار یک پست درست و حسابی ندارن . اینجوری خوشحال ترم . اینجوری راحت ترم . مژده میگه من نابغم . میگه همه اینا واسه اینه که نمیتونم کاری بکنم . کاری نمیخوام بکنم . میخوام پیانو بزنم آواز بخونم بدوم درس بدم برنامه بنویسم هی با این آدم خارجیا که اون روز اومده بودن حرف بزنم هی بگن هی گرل یور سو کول .
میخوام کتاب بخونم . میخوام رکوییم گوش بدم یه جایی که هیچکس نباشه . میخوام با دوستام بگم بخندم. میخوام خوشبخت باشم . میخوام زندگی کنم . همه اینا رو به دکتره گفتم . گفت باید کمش کنی خیلی زیاده . ولی من حوصلم سر میره . من بغل میخوام پیش کسی که من نشناسمش تا هی تو ذهنم ازش از اون آدم خوبا نسازم . من میخوام یه مدتی هیچی نفهمم . دلم واسه دخترکا نسوزه . دلم واسه گدا گودوله ها نسوزه . دلم واسه کسایی که بهم بدی میکنن نسوزه . دلم واسه دوستام نسوزه . میخوام دلم واسه هیچکی نسوزه . دنبال کارای هیچکس ندوم . میخوام یکی بیاد یادم بده چطوری زندگی کنم که آدمای توخالی و بی احساس راجع به زندگیم و نوع بیماریم نظر ندن . من خوب میدونم بیماریم چیه . از دکترا هم بهتر میدونم . من یاد نگرفتم خودخواه باشم . باورم باید بشه که الان بازم دلم به حالش میسوزه دلم براش تنگ میشه . مهدی میگه هیچکی لیاقت تو رو نداره من بش گفتم که لیاقت چی چی منو ؟ اونم خندش گرفت . گفت همه چیتو . فکر کنم مهدی هم اینروزا حالش مثل من خوب نیست چون باز دوست دخترش حالشو گرفته .
من بازم میخوام بنویسم . میخوام بازم همینو ادامه بدم تا هر جایی که دلم خواست هر جوری که دلم خواست . دکتره گفت تو که زندگیت روالش خوبه . ورزش میکنی فعالیت میکنی کار میکنی مفیدی . من فکر کنم بیماریمو کسی هنوز نشناخته . من دلم واسه بچه گربه هایی که از سرما میمیرن میسوزه . واسه آدمایی که هیچکسو ندارن جنازشونو از سرماها جمع کنه . اونایی که قبر ندارن واسشون یه چوب میذارن سر قبرشون . واسه مامانم که هزار تا آرزو واسم داشت . واسه اونایی که قیافه هاشون عجیب غریبه تو ریس به دخترا شماره میدن ولی یکیشونو دیدم که داشت گریه میکرد . اگه بیماریمو فهمیدین چیه بهم نگین من میخوام همینجوری بمونم . میخوام انقدر خراب شم تا دیگه چیزی ازم نمونه دوباره از اول شروع کنم . اصلا من از کارای نصفه نیمه خوشم نمیاد . میخوام خراب خراب شم تا دوباره خوب شم . خوب ؟
