تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

باشه . منو اينجوري ميخواين ؟ اوكي . امشب كفش تق تقيام رو پام كردم . بهترين آرايشم رو هم كردم كه هي مهدي دست بكشه رو دستم بگه خيلي خوشگلي . بوي دستشو دوست دارم . بوي تنش رو هم . مهدي هميشه عطش داره . واسه همين دوسش دارم . امشب اون هيولا رو ديدم . همه گفتن رسوا شده كه با همون دختري بود كه باهاش رو هم ريخته بود . اما من فكر نكردم رسوا بشه . نميخواستم رسوا بشه . دلم به حالش سوخت حتما عاشق دختره شده بوده نه ؟ پس با چه زجری اون چند ماه منو تحمل کرده . پس من چي ؟ مهم نيست.

نه اينكه خيلي طول بكشه ها . نيم ساعت هم نشد . از اون سايه غليظ خاكستريه زدم با يه خط چشم بلند و رژ گونه . نگين كه نبايد بگم . مگه همينجوريشو نميخواستين . خوب ديگه ؟ خط رژ گونه رو رو گونه هام دوست داشتم . وقتي رد نگاهاي پسرا رو روش ميديدم حالم بهم ميخورد . ولي ميگفتم به تخم چپ اسب حضرت ابوالفضل حتما بايد اينجوري باشم ديگه .بعدش باز رفتيم دور زديم با بچه ها . عقب ماشين نشسته بودم بعد هر نشئه لش تاكسي كه از راه ميرسيد ميگفت شماره رو بدين به اون دوستتون كه اون عقب نشسته . باز حالم بهم ميخورد ولي بايد اينجوري بود نه ؟‌ كه وابسته نشد . شام نخوردم . همه گفتن چقدر لاغر شدي . چقدر جيگر شدي . باز همينجور حالم بهم خورد . خوب شد بالا نياوردم . ولي اصلا كوكم نكردن . من ميخواستم حالا كه عروسك شدم كوكم كنن ولي نكردن . خودم پاشدم اومدم . مهدي گفت با من ميايي گفتم باشه . برف همه جا رو گرفته بود . رو شيشه ماشينشو . خيابونا رو . بعد آهنگ گذاشت و من حالم بهم نخورد . دستم رو هم كه گرفت حالم بهم نخورد. چند ساله كه با هم دوستيم . ميخواستم بهش بگم كه خيلي حالم بهم ميخوره . نذاشت . قهقهه زد . گفت كه ديوونه م . راست مي گفت حالم بهم نخورد . نميدونم چرا هي بيخودي از علي عصباني ميشد . من كه عصباني نبودم . حتي وقتي هيولا رو هم ديدم عصباني نبودم . تقصير مردم كه نيست كه من هي حالم بهم ميخوره .

بوسه توي برف رو دوست دارم . بغل توي برف رو هم . وقتي ساعت دوازده باشه و من هنوز قورباغه نشده باشم . سكوت برف رو دوست دارم . وقتي ميباره برعكس بارون ونگ ونگ نميكنه . ولي همه رو خفه ميكنه . همه ميرن يه گوشه اي كز ميكنن خفه ميشن . من هنوز دهنم بوي ادكلن مهدي رو ميده .  من كه خوبم مثلا . همونجوريم كه اونا ميخوان . مثلا دارم زندگي ميكنم . مگه بقيه چكار ميكنن ؟ ولي من حالم بهم ميخوره . حالا باورتون نشه . من ميخوام بالا بيارم اين روزا . همش عق ميزنم . كسي نميفهمه كه . فقط همه ميگن خوشگل شدي . از رد نگاههاي پسره حالم بهم ميخورد . داشت با نگاهش رو بدنم شيار مينداخت .

من که نمیفهمم . ولی مهدی خیلی حرف زد . بش گفتم که نصف حرفاشو نشنیدم . بش گفتم که نمیفهمم چی میگه . چرا همیشه از پسرا واسه من میگه وقتی من میدونم که کین . بش گفتم من احساس میکنم شخصیتم زیر سوال رفته . گفتم بدم میومد حالم بهم میخورد وقتی علی هر وقت سکس میخواست بهم پیغام میداد . گفتم حالم بهم میخورد وقتی از راه که رسید بغلم نکرد . فقط کاندوما رو گذاشت روی میز و همه چی مثل یک سرگیجه تموم شد . من خیلی بغل دوست دارم . مهدی هم بغلم کرد . ولی آروم نشدم . نشئه شدم . چرا این بوها از یادم نمیرن ؟ چرا همش همه میخوان از من دفاع کنن ؟ چرا هر جا میرم ازم تعریف میکنن . من حالم بهم میخوره . من میخوام مثل بقیه باشم . همش غر بزنم . همش تنبلی کنم . همش کارا رو نصفه بذارم . من بدم میاد که امشب رئیسم جلوی همه ازم تعریف کرد . دوست نداشتم حسودی کنن بهم . وقتی بهم حسودی میکنن باز دست و پام میلرزه . خودمو میبازم .

برف سنگین رو دوست دارم که همه رو خفه میکنه . بوسه توی برف رو دوست دارم . منم دلم برف بازی میخواست . اما هیشکی نمیفهمه . من بغل میخوام .

+ تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 1:5  توسط کتی  |