
آزادی کجاست آخر ؟
چرا انقدر دور و مبهم است؟
یا من نمی بینم؟
بچه که بودم
یک تفنگ جادویی داشتم
فکر میکردم بدون خونریزی
همه ظالم ها میمیرند
بچه که بودم
چرا انقدر آزادی نزدیک بود؟
آزادی کجاست آخر دوست من؟
چشم هایمان را باز کنیم
اشک ها را پاک
باور کنیم
هنوز آزادی زنده ست
از دستان مرگ نترسیم و
رویای آزادی را
با همین چشمان باز
در بیداری
زندگی کنیم
راستی رفیق
آزادی را چند می فروشند این روزها؟؟؟
دست تمام هموطنان باغیرتمان را که هر کجا و به هر طریق برای آزادی ایران تلاش میکنند بفشاریم. هنوز چه گواراها هستند . چه در صف اعتصاب اتوبوسرانی و چه پشت مانیتورها مشغول وبلاگ نویسی . به امید آزادی گر چه دور می نماید .
پ.ن. بیانیه پن لاگ در رابطه با سرکوب فعالین سندیکای شرکت واحد ( با فیلتر شکن ) را بخوانید .
+ تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 22:33  توسط کتی
|
