تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

چند بار میتوان رفت
بدون کوله بار میروم این بار
رهایش کرده ام دیگر
اینطور سبکتر سفر میکنم

سنگین شده ام دیگر
مثل آتش سرخ سیگار
در آخرین شب
آخرین بار
که نفسم را حبس کردم
و این دود
عجیب مواج و خیره شده ست
دیگر
مثل نگاهی که
انگار
ده روزی میشود
خوابش را
ندیده ام

میشد تمام اینها را ننویسم
میشد کمی بیشتر نفس بکشم
میشد این مستی از سرم بپرد
و این دود لجباز چسبنده
دامن زندگیم را رها کند

حالا
میشود
راحت بوسید
بدون اینکه دوست داشته باشی
و هماغوشی
دیگر
حس غریب و عاشقانه ای
نیست
فردا
به جشن آغوشی دعوتم
که
نمیدانم
کیست
هیچوقت هم
نخواهم فهمید

فقط چند لحظه
مثل آتش سرخ سیگار
در شب آخرین دیدار
آخرین وسوسه
آخرین مستی
آخرین بار
که به دستان سردت خنده ام گرفت

سنگین شده ام
مثل شرابی که
نمیدانم از کجا آمد
با سایه ات حرف میزنم حتما
تو خودت اما
فقط یک دود گنگ و چسبناکی
که مدتهاست خاطراتم را
با دستان سردت چسبیده ای

من
س
ن
گ
ی
ن
شده ام
و تو اصلا
نمی توانی بفهمی

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 22:27  توسط کتی  |