تبليغاتX
شهر من

شهر من

جایی برای اینکه خودم باشم...


 

يك روز زمستانيست ولي هوا درست مثل دم عيده . بوي خونه تكونيا مياد . يادش بخير هميشه شستن ظرفهاي چيني و دستمال كردن و خشك كردنشون با من بود . امروز به دلايلي سر كار نرفته بودم و واسه همين زودتر اومدم خونه . تا ساعت ۲ وقت دارم كه وبگردي كنم . يا اينكه بنويسم .

دليل نوشتنم هم معلومه . پنجره رو باز كردم و هواي خوبي كه مياد تو اتاقم . گنجشگها نميدونم چرا اينقدر سر وصدا راه انداختن . نه اينكه بدم مياد . احساس ميكنم زندگي در جريانه . ياد حياط خونه قبليمون ميفتم ولي سعي ميكنم دلم نگيره . خوشحالم كه حداقل صداي پرنده ها و نسيم رو ميتونم بشنوم . از قوی بودن خودم خوشحالم . از اینکه اجازه نمیدم این همه تلخیهای زندگی که اینجا میبینم فرصت نفس کشیدن رو ازم بگیرن . امروز یکی بهم گفت که نامزد سابقم همه جا رو پر کرده راجع به من . همه چیزاش از قبیل کتک زدن خودش و مادرش و ... قابل تحمل بود به جز اینکه بگه که ........ . خدای من این همون کسیه که من یک سال تمام منتظر برگشتش موندم و چشمم رو به روی همه بستم ؟؟؟؟؟ توی زندگیم همه تهمتها رو میتونستم تحمل کنم به جز خیانت . همیشه سرسختانه به وفاداری معتقدم و هیچوقت هم نظرم عوض نمیشه در این مورد . میدونم واسه تبرئه خودش این حرف رو زده . ولی خوب.

بگذریم . دنیا عجب دنیایی شده و ما عجب آدمهایی . نوشتم که بگم خوشحالم توی این دنیایی که به نظر من اصلا مجازی نیست هستم و خودم هستم.خوشحالم که تظاهر نمیکنم و تمام وجودم رو در هر حالتی که باشم میریزم و شماها تحمل میکنید . خوشحالم که میتونم این لحظه های قشنگ رو با شماها قسمت کنم . همین هوای خوب و صدای گنجشکهای تپل شیطون و آسمون آبی و روزگار ناسازگار و دل من که خیلی تنگه .

همچنان قوی می ایستم و به قله ها فکر میکنم . به بلندترین قله دنیا . وجود شما مثل طنابهای نامرئی وجودم رو از سقوط حفظ میکنه . من همچنان قوی هستم . همچنان قوی .

+ تاريخ شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 12:55  توسط کتی  |